X
تبلیغات
رایتل

قلب من چشم تو

شعر

یکشنبه 19 فروردین 1397 ساعت 12:26

تو سلطان من بودی

تمام سال‌ها با تو آغاز می‌شود
و در تو به پایان می‌رسد
در سالی که گذشت ، تو سلطان من بودی
و در سالی که خواهد آمد هم‌چنان سلطان من خواهی ماند

نزار قبانی
مترجم : اسماء خواجه زاده

برچسب‌ها: اشعار نزار قبانی
پنج‌شنبه 24 اسفند 1396 ساعت 18:36

دوستت دارم

بگذار به همه‌ی زبان‌هایی که می‌دانی و نمی‌دانی
بگویم دوستت دارم
بگذار در جستجوی کلماتی باشم
به حجمِ دلتنگی‌ام برای تو
بگذار به جای تو فکر کنم
به جای تو دلتنگ شوم
به جای تو بگریم و بخندم
و فاصله‌ی وهم و یقین را از میان بردارم

نزار قبانی
مترجم : اسماء خواجه زاده

برچسب‌ها: اشعار نزار قبانی
دوشنبه 16 بهمن 1396 ساعت 18:34

می‌خواهم تو را دوست بدارم

می‌خواهم تو را دوست بدارم بانوی من
تا سلامتم را بازیابم
و سلامت کلماتم را
و از کمربند آلودگی که بر دلم پیچیده است به‌درآیم
که زمین بی‌تو دروغی‌ست بزرگ
و سیبی‌ست گندیده
می‌خواهم تو را دوست بدارم
تا به کیش یاسمن برآیم
و آینه ، بنفشه را بجاآرم
 و از تمدن شعر به دفاع برخیزم
و از کبودی دریا و سبز شدن بیشه‌ها

می‌خواهم تو را دوست بدارم
تا اطمینان یابم که بیشه‌های نخل در چشمان تو همچنان درسلامت‌اند
و لانه‌های گنجشکان میان نارهای سینه‌ات همچنان در سلامت‌اند
و ماهیان شعر که در خونم شناورند همچنان در سلامت‌اند

می‌خواهم تو را دوست بدارم
تا از خشک بودنم رها شوم
و از شوری خود  و آهکی بودن انگشت‌هایم
و جویبارهایم را باز بیابم
 و خوشه‌هایم را و پروانه‌های رنگ‌رنگ‌ام را
و از توانم  بر آواز خواندن مطمئن شوم
و از توانم  بر گریه کردن

می‌خواهم تو را دوست دارم بانوی من
در روزگاری که عشق معلول شده است
و زبان معلول و کتاب‌های شعر معلول
نه درختان یارای ایستادن بر پای خود دارند
نه گنجشکان توان که از با‌ل‌های خود بهره ببرند
نه ستاره‌ها می‌توانند بی روادید جابه‌جا شوند 


ادامه مطلب
برچسب‌ها: اشعار نزار قبانی
جمعه 1 دی 1396 ساعت 19:02

تنها نقطه رهایی

هیچ کجای زمین آزاد نیستم
نه غرب ، نه شرق
تنها نقطه رهایی من آسمان است
آنجا که تصویر زنی ایستاده
با پیراهن سپید
پرواز پرندگان را به من نشان می دهد
 
تنها نقطه رهایی من پریدن است
اگر بالهایم را از من نمی گرفتند
 
آن زن با پیراهن سپید
انتظار مرا می کشد
و من روی زمین در اسارتم

نزار قبانی
مترجم : بابک شاکر

برچسب‌ها: اشعار نزار قبانی
پنج‌شنبه 2 آذر 1396 ساعت 12:19

ای کاش می توانستم شاعر نباشم

ای کاش می توانستم شاعر نباشم
اما چگونه می شود از این سرنوشت گریخت
مردم سرزمین ما خوشبخت اند
درکی از شاعر ندارند
اورا دلقکی می بینند با حرکاتی شاعرانه
دزدی که
 گنجها و زنها و پارچه های حریربه یغما می برد
اورا جادوگری می پندارند که در یک آن
مس را به طلا بدل می سازد
چه طاقت فرساست ادبیات
شعر در سرزمین ما بخاطر خودش
برای پاسداشت و دریافت و معنا خوانده نمی شود
اینجا مهم تر از شعر، خودِ شاعر است
 چند زن در زندگیش بوده اند
آیا دوست دختر جدیدی دارد ؟
مردم سرزمین ما شعر را می خوانند
و شاعرش را قربانی می کنند
من با اشعارم
 به شرق گندمزارهایی بخشیدم
ودر آسمانش ستاره و جواهر آویختم
و به عشقِ آن دفترهایم را پر کردم
اما علی رغم آنچه نوشتم و منتشر شد
این شهر افسرده مرا انکار می کند
آنجا که آسمانش باران را نمی شناسد
و نان روزانه اش کینه و دلتنگی ست
مرا انکار می کند این شهر ترسناک
زیرا من با شعرم ، تاریخ ماه را تغییر داده ام

نزار قبانی
ترجمه : محبوبه افشاری

برچسب‌ها: اشعار نزار قبانی
دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت 18:36

بگذار کمی از هم دور باشیم

بگذار کمی از هم دور باشیم
محبوبم
این به صلاحِ عشق ما
و خودِ ماست

بگذار کمی از هم دور باشیم
برای این‌که می‌خواهم عشقم بیش‌تر شود
و حتی می‌خواهم کمی هم از من بدت بیاید

تو را قسم می‌دهم به آنچه بین ماست
به خاطرات گرانبهایی که داریم
و به عشق خوب و با شکوهمان
که همیشه
نقشش بر دهانمان
و نشانش بر دستانمان حک شده است
قسم به نامه هایی که برایم نوشتی
و قسم به چهره‌‌ات که مثل گل سرخ در دلم کاشته شده
و قسم به عشقت که اثرش روی موها و انگشتانم باقی است

قسم به خاطرات‌مان
و اندوه زیبا و لبخندمان
و قسم به عشق‌مان که فردا از سخن‌مان بزرگ‌تر خواهد شد
و از لبان‌مان نیز
به حق شیرین‌ترین داستان عاشقانه‌ی زندگی‌مان
خواهش می‌کنم برو

 


ادامه مطلب
برچسب‌ها: اشعار نزار قبانی
یکشنبه 16 مهر 1396 ساعت 18:58

من عاشق تو هستم

برای تو اشک نریختم
حتی آه هم نکشیدم
من عاشق تو هستم
وهیچ پدیده ای نمی تواند تو را از من رها کند
زندگی
مرگ
زندان
و تمام جهان هم که بگویند تو نیستی
من شهادت می دهم که حضور داری
پس آرام روبروی تو می نشینم
و به تو فکر می کنم
منی که عاشق تو هستم

نزارقبانی
ترجمه : بابک شاکر

برچسب‌ها: اشعار نزار قبانی
چهارشنبه 1 شهریور 1396 ساعت 19:15

همین است عشق

تا آن هنگام که در عشق ورزیدن کودک هستی
میان تو و من به قدر دریاها و کوه ها فاصله ست
اگر رو به روی تو به سکوت بنشینم رواست
که سکوت در محضر زیبایی ، زیباست
سخنان عاشقانه ی ما
ویرانگرِ عشق است
واژگان آنگاه که بر زبان آیند ، از بین میروند
داستان های عاشقانه ، خرافات و فریب ، تو را عوض کرده ست
عشق از آن افسانه های مشرقی نیست
که در پایانش قهرمانان با هم ازدواج کنند
عشق ، دل به دریا زدنی ست بی کشتی
و دانستنِ وصال دور از دست
عشق
لرزش انگشتان است
و لب های فروبسته ی غرق سوال
عشق رود غم است در اعماق وجودمان
که پیرامونش تاکها و خارها می رویند
عشق همین است
همین کولاک ها که در کنار هم نابودمان می کند
که هر دو می میریم
و آرزوهایمان شکوفه میزند
که اندک چیزی ما را بر می آشوبد
که همین یاس همین تردید
که همین دست تاراج گر ،عشق است
همین دست کشنده ای که بوسه اش میزنیم ، عشق است

آن را که همچون مجسمه با احساسات خویش ساکت نشسته
آزار مده
چه بسا مجسمه هایی که در سکوت می گریند
چه بسا صخره ای کوچک شکوفه برویاند
و رودها و امواج از او روان شوند
تو را در خلال اندوهم دوست می دارم
ای رخساره ی دست نیافتنی همچون خداوند
بیا بسنده کنیم
که تو همواره مثل راز باقی بمانی
رازی که مرا پاره پاره می کند و ناگفتنی ست

نزار قبانی
مترجم : سودابه مهیجی

برچسب‌ها: اشعار نزار قبانی
یکشنبه 22 مرداد 1396 ساعت 11:22

عشق شعر زیبایی ست

محبوب من
عشق شعر زیبائی‌ست نگاشته بر ماه
نگاره‌ای بر تمامی برگ درختان
و نقش بسته بر پر گنجشکان و قطره‌های باران

در سر زمین من اما
آنگاه که زنی به مردی دل ببندد
آماج پنجاه سنگ قرار می‌گیرد

نزار قبانی
ترجمه : محبوبه افشاری

برچسب‌ها: اشعار نزار قبانی
یکشنبه 1 مرداد 1396 ساعت 20:09

بگو خیلی دوستم دارد

محبوبم اگر روزی درباره‌ی من از تو سوال کردند
خیلی فکر نکن
و با غرور تمام به آنها بگو
دوستم دارد ، خیلی دوستم دارد

عزیزکم اگر روزی تو را سرزنش کردند
که چطور موهای مثل  حریرت را کوتاه کردی
به آنها بگو : مویم را کوتاه کردم
چون کسی که دوستش دارم آن را کوتاه دوست دارد

به آنها بگو : برایم همین بس
که او خیلی دوستم دارد

نزار قبانی
مترجم : اسماء خواجه زاده

برچسب‌ها: اشعار نزار قبانی
دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت 19:53

صبحت به خیر

هرگاه روزی دیگر فرا می رسد
و فراموش می کنم که بگویم صبحت به خیر
از حیرانی و سکوتم غمگین مشو
و گمان مبر که میان من و تو
چیزی عوض شده
آن گاه که نمی گویم دوستت می دارم
یعنی که دوست ترت می دارم
صبحت به خیر

آن گاه که هم چون سرزمینی از عبیر و مرمر
مدت ها رو به رویم می نشینی
و از رایحه تو چشم می پوشم
یا گلایه های آن پیراهن عطرآگین را سرسری می گیرم
گمان مبر که احساسم بر باد رفته
گمان مبر که قلبم به سنگ بدل شده
تو را ورای دوست داشتن دوست می دارم
اما بگذار آن گونه که در خیالات من است ببینمت
صبحت به خیر

نزار قبانی

مترجم : سودابه مهیجی

برچسب‌ها: اشعار نزار قبانی
دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت 12:05

خیلی زود عاشقت شدم

خیلی زود عاشقت شدم
و نگاهم را پنهان کردم
زمانی نگذشته بود
که تمام قصه های عاشقانه را آتش زدم
دیگر نیازی به این تاریخ افسانه ای نیست
من به شناخت عمیقی رسیدم
در همان دقایقی که چشمانت را دیدم

نزار قبانی
مترجم : بابک شاکر

برچسب‌ها: اشعار نزار قبانی
شنبه 16 اردیبهشت 1396 ساعت 10:29

تاریخ تولد

هنوز می پرسی
تاریخ تولدت چه روزی است ؟
پس ثبت کن چیزی را که نمی‌دانی
تاریخ تولدم
آن روزی است که عاشق تو شدم

نزار قبانی
مترجم : اسماء خواجه زاده

برچسب‌ها: اشعار نزار قبانی
جمعه 8 اردیبهشت 1396 ساعت 19:08

عشق سر نوشت توست

زن نشست
با چشمانی نگران
به فنجان واژگونه ام نگریست
گفت
پسرم غمگین مباش
که عشق سر نوشت توست
و هر کس که در این راه بمیرد
در شمار شهیدان است
 فنجان تو
دنیایی هراس انگیز است
زندگی ات سرشار از کوچ و جنگ

پسرم بسیار دل می بازی
بسیار می میری
بر تمام زنان زمین عاشق می شوی
اما چون پادشاه شکست خورده
باز می گردی

پسرم در زندگی ات
زنی است با چشمانی شکوهمند
لبانش خوشه ی انگور
خنده اش موسیقی و گل
اما آسمان تو بارانی ست
و راه تو بسته

پسرم دلبرت
در قصری در بسته است
قصری بزرگ
با سگ های نگهبان و سربازان
شاهزاده ات خفته است
هر کس به اتاقش بخزد
به خواستگاریش برود
و از پرچین باغش بگذرد
یا گره گیسوانش را بگشاید
 نا پدید می شود
 نا پدید

پسرم فال بسیار گرفته ام
طالع بسیار دیده ام
اما هیچ فنجانی چون فنجان تو
نخوانده ام
و غمی چون غم تو ندیده ام
در سرنوشت تو عشق پیداست
اما پایت همواره بر لب دشنه است
همیشه چون صدف تنها می مانی
و چون بید
غمناک
و سر نوشت تو است که همیشه
در دریا ی عشق بی بادبان باشی

پسرم هزاران بار دل می بازی
و هزاران بارچون پادشاهی مخلوع
 باز می آیی

نزار قبانی

برچسب‌ها: اشعار نزار قبانی
یکشنبه 13 فروردین 1396 ساعت 19:35

تو زنده ای

عزیزم  تو از این جهان نرفته ای
تو را کسی نکشت
حتی اثری هم از تو نماند
تو زنده ای
و درون خانه چای می نوشی
کودکانمان را نوازش می کنی
و شعرهای من را می خوانی
تو زنده ای
آنان مرا کشتند
مرا تکه تکه کردند
مرا به گوری به نام جهان فرستادند
و تو را عزادار کردند
طاقت اشکهایت را ندارم
بعد از من مراقب آسمانها باش

نزار قبانی
مترجم : بابک شاکر

برچسب‌ها: اشعار نزار قبانی
دوشنبه 23 اسفند 1395 ساعت 11:01

اینجا چه میکنی ای زن ؟

اینجا چه میکنی ای زن ؟
آن شاعر پرآوازه من نیستم
تنها گوشه گیریی اندیشناکم ، شبیه اوست
تنها اندوه ازلی ام
فریاد غم هایم را نمیشنوی ؟
نزدم چه می جویی ؟
آن شاعر من نیستم
کس دیگری ست

آهای تو
که در چمدانت به دنبال شاعر ی می گردی
که نابود شد
هرگز مرا نخواهی یافت
من شبحی بیش نیستم
که با چشم دیده نخواهم شد
من واژه ای بی حروفم
پادشاهی بی امپراتوری
سرزمینی بی در و دیوار

آه ، ای جنگل سر سبز من
چه دیر آمده ای
اردیبهشت رخت بر بسته است
و اینک گیاهان سینة من پژمرده اند
و تمام خوشه هایم فرو افتاده
و شاخه هایم ، آه
آتشی در کلبه ام نمانده تا با آنها بیافروزمش

در جستجوی من نباش
مرا نخواهی یافت
من پاره پاره شده ام پراکنده
در خیابانهای اندوه کسی مرا نمیشناسد
در دریا ، هیچ قایقی
مرا بر دوش نخواهد کشید
و هر آنچه در گذشته مدهوشم می ساخت
دیگر هیچ به مشامم معطر نمی آید

آه ، پس از این خنجر هیچ عشقی را
یارای بریدن رگ های من نخواهد بود
منی که دیروزِ آرامشم همه از عشق بود

نزار قبانی
سودابه مهیجی

برچسب‌ها: اشعار نزار قبانی
جمعه 8 بهمن 1395 ساعت 19:16

فرصتی به من ده

خنجری را که
در پهلویم فرو رفته بیرون کش
بگذار زنده بمانم
عطر خود را از پوستم بیرون کن
بگذار زنده بمانم

فرصتی دیگر به من ده
تا با زنی دیگر آشنا شوم
که نام تو را از دفتر خاطراتم خط زند
ببرد گیسوی بافته ات را که بر گردنم حلقه زده

فرصتی به من ده
در پی خیابان هایی بگردم
که با تو در آن ها قدم نزده ام
دنبال صندلی هایی بگردم که با تو در آن ها ننشسته ام
به مکان هایی بروم که تو را به یاد من نمی آورند

فرصتی به من ده
تا در پی زنانی بگردم که به خاطر تو
ترکشان کرده ام
می خواهم زندگی کنم

نزار قبانی
ترجمه : احمد پوری

برچسب‌ها: اشعار نزار قبانی
پنج‌شنبه 9 دی 1395 ساعت 17:57

گنجینه ی کلماتم

میخواهم گنجینه ی کلماتم را به تو هدیه کنم
که قبل از تو به هیچ زنی هدیه نکرده ام
و بعد از تو به هیچ زنی هدیه نخواهم کرد
آه ای زنی که
قبل از آن قبلی نبوده است
و بعد از آن بعدی نخواهد بود

نزار قبانی
ترجمه : اصغرعلی کرمی

برچسب‌ها: اشعار نزار قبانی
یکشنبه 14 آذر 1395 ساعت 18:33

براستی دوستت دارم

براستی دوستت دارم
و از ابتدا می دانم
این بازی را خواهم باخت

نزاز قبانی
ترجمه : یدالله گودرزی

برچسب‌ها: اشعار نزار قبانی
سه‌شنبه 2 آذر 1395 ساعت 12:22

محبوب من باش

محبوب من باش
و چیزی نگو
با من سخن از قانونی بودن عشقم نگو
عشق من به تو قانونی است
خود آن را نوشته ام
و خود اجرایش می کنم
تو تنها باید
بخوابی چون گلی
میان بازوارنم
و بگذاری من فرمان دهم
محبوبم
وظیفه تو این است
عشق من باقی بمانی

نزار قبانی
مترجم : احمد پوری

برچسب‌ها: اشعار نزار قبانی
1 2 3 4 5 6 >>