X
تبلیغات
رایتل

قلب من چشم تو

شعر

چهارشنبه 22 شهریور 1396 ساعت 19:33

داستان عشق من با شبح تو

بامدادان بر جایگاهی سنگی می نشینم
و برایت نامه های عاشقانه می نویسم
با قلمی از پر جغد
که آن را در دواتی
در دوردست فرو می برم
دواتی ملقب به دریا
دستم را برای دست دادن با تو دراز می کنم
اما تو ساحل دیگر دریایی ، در آفریقا
گرمای دستت را احساس می کنم
در حالی که انگشتان مرا در خود گرفته است
آه ! چه زیباست داستان عشق من با شبح تو

غاده السمان
ترجمه : عبدالحسین فرزاد

جمعه 17 شهریور 1396 ساعت 12:35

وقتی عاشقم

وقتی عاشقم
احساس می‌کنم مثل پر سبک می‌شوم
روی ابرها راه می‌روم
نور خورشید را می‌دزدم
و ماه‌ها را شکار می‌کنم

وقتی عاشقم
احساس می‌کنم دنیا وطن من است
می‌توانم از روی دریا بگذرم
و هزاران رودخانه را رد کنم
می‌توانم بدون گذرنامه این طرف و آن طرف بروم
مثل کلمات مثل افکار

وقتی تو محبوب من باشی
ترس و ضعفم از بین می‌رود
احساس می‌کنم قوی‌ترین زن روی زمینم
و با صدای بلند نام تو را
در پاریس ، لوزان ، و میلان بر زبان می‌آورم
و به تمام کافه‌ها سر می‌زنم
کافه به کافه
و به کارگران جاده‌ها
رانندگان اتوبوس 
گل‌های روی بالکن
و حتی مورچه‌ها
و زنبورها
و گربه‌های خیابان می‌گویم
که من عاشقم
عاشقم
عاشقم

سعاد الصباح
برگردان : اسماء خواجه زاده

چهارشنبه 11 مرداد 1396 ساعت 19:38

عشق تو

عشق تو مرا از بستر رخوتناکم
آزاد می کند
و از مرگ روزمره
و می گسلاند زنجیرهای نامریی را
که پیوند من است با
امروز، این ساعت و این شهر

که پیوند من است با
دیوارهای یکنواخت
با فریاد همسایگان پرگو
با فریاد روزنامه فروش با همان عنوان های مکرر
و با مگسان سمج تابستان

عشق تو مرا از جزئیات ابلهانه
آزاد می کند
تا آن گونه که هستم باشم
فرشته سپیده دم
که از گام زدن می پرهیزد
در آرزوی پرواز

عشق تو در من می رویاند
بال های شفاف فراوان
و پرواز می کنم
همچون پروانه افسانه ای
که تازه از پیله به درآمده باشد

عشق تو مرا از زندان لحظه
آزاد می کند
تا من و بی انتهایی
یگانه شویم
 
غاده السمان
ترجمه : عبدالحسین فرزاد

جمعه 23 تیر 1396 ساعت 11:52

تاثیر عشق

آقای من
از مبارزه دست نخواهم کشید
تا زندگی پیروز شود
و درختانِ جنگل برگ بیاورند
و عشق به خانه‌ی مردگان وارد شود
که تنها عشق می‌تواند
مردگان را به حرکت درآورد

سعاد الصباح
برگردان :  اسماء خواجه زاده

پنج‌شنبه 8 تیر 1396 ساعت 12:00

ساحل عشق

لعنت می کنم آن لحظه مبارک را
که قایقم به جزیره تو برخورد
و شکست
چه مبارک شکستنی
که عشق ساحل تو بود

لعنت می کنم آن لحظه مبارک را
و من طبق عادت می گریزم
در جاده های شهری که برای من نیست
در رؤیای مردی که به من تعلق ندارد

غاده السمان
مترجم : محبوبه افشاری

شنبه 2 اردیبهشت 1396 ساعت 13:00

می‌گویم دوستت دارم

به تو می‌گویم بله
می‌گویم نه
می‌گویم بیا
می‌گویم برو
می‌گویم دوستت دارم
می‌گویم برایم مهم نیست
و همه‌ی اینها را یک‌بار و در یک آن به زبان می‌آورم
و فقط تو همه‌ی آنها را متوجه می‌شوی
و هیچ تناقضی بینشان نمی‌بینی
و قلبت به اندازه‌ی کافی برای روشنایی و تاریکی
و تمام طیف‌‌های نور و سایه جا دارد
حرفی نمانده
جز اینکه دوستت دارم

آن چاه عمیق و تاریک
که در آن سکنی گزیده‌ام ترک می‌کنم
بالِ من باش
تا دوباره به سوی خورشید و شادمانی
و سینه‌ی تو پرواز کنم
موهبتی است که زنده‌ام
فقط برای اینکه بتوانم تو را دوست داشته باشم
و غم‌انگیز است در حالی‌که می‌توانم این‌همه دوستت داشته باشم
می‌میرم

غاده السمان
برگردان : اسماء خواجه‌زاده

یکشنبه 13 فروردین 1396 ساعت 18:39

گواهی می دهم

گواهی می‌دهم
به گنجشک‌هایی که از چشم‌های تو
تا قلب من پرواز می‌کنند
گواهی می‌دهم
که من
یک‌بار عاشق‌ت شدم
و هنوز هم

غادة السمان
ترجمه : اسماء خواجه زاده

دوشنبه 23 اسفند 1395 ساعت 11:08

عشق مبارک

سال نو مبارک
سال نو مبارک
دوست دارم به همدیگر بگوییم عشق مبارک
کلمات چقدر تنگ می شوند وقتی که مثل دیگران می گوییم عشق مبارک

نمی خواهم که عواطف و احساساتم بازگوی آرزوهای دیگران باشد
عشق بسته بندی شده در پاکت های پستی را دوست ندارم
تو را دوست دارم در آغاز سال
همچنان که تو را در پایان سال

عشق بزرگتر از همه زمان ها همچنان که وسیع تر از همه مکان هاست
برای همین است که دوست دارم به همدیگر بگوییم عشق مبارک

عشق ، نظم رایج در کلمات و جملات را بر هم می زند
عشق ، اصول و قانون سرش نمی شود
بر نظام ها و ریشه ها می شورد
و می کوشد که همه چیز را در فرهنگ های عشق ورزی تغییر دهد

سعاد الصباح شاعر کویتی
مترجم : وحید امیری

جمعه 15 بهمن 1395 ساعت 11:44

محبوب من

من در شور عشقم
محبوب من

چه نعمت بزرگی است
اینکه صبحگاهان چشم باز کنی
و کسی را ببینی
که صدایش می کنی
محبوب من

چقدر خوب است که قهوه را
در دستهای تو بنوشم
و شب را در باغی معطربگذرانم
چه نعمت بزرگیست
اینکه زن
انسانی را بشناسد
که کلید عیب را به او هدیه می کند
و حامی اوست

من به همه ی زبانها ی دنیا دوستت دارم
آیا تو نام دیگری
به غیر از «محبوب من» داری ؟

سعاد الصباح

پنج‌شنبه 23 دی 1395 ساعت 11:13

آه کجایی که تو را سخت گم کرده ام ؟

 آیا براستی این تویی ؟
 در آرزوی توام
 و در تو در جستجوی تو
 اما تو را نمی یابم

 کجا رفته ای ، بی آنکه رفته باشی ؟
 چگونه رفته ای ، بی آنکه رفته باشی ؟

 می بینم چشمانت را ، لبانت را ، بازوانت را
 و تنت را
 اما تو کجایی ؟

 آه کجایی که تو را سخت گم کرده ام ؟

 دوست می دارم در تو
 بوی خوش را و نه شکوفه را
 نبض را و نه جسم را
 وزش آرام باد را
در میان شاخه هایت و نه شاخه های خشک را
 
 دوست می دارم در تو
 رویا را ، رویا را ، رویا را
 پس چگونه آن را کشته ای ؟

غاده السمان

چهارشنبه 15 دی 1395 ساعت 19:05

دیگر نه توان عاشقی دارم

دیگر نه توان عاشقی دارم
نه توان نفرت را
نه توان سکوت دارم
نه توان فریاد کشیدن را
نه توان فراموشی
 نه توان یادآوری

دیگر حتی نمی توانم
رفتار زنانه داشته باشم
اشتیاقم به مرخصی طولانی رفته است
و قلبم کنسرو ساردینی ست
که تاریخ انقضای آن سر رسیده است

سعاد الصباح
مترجم : زهرا ابومعاش

چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت 12:32

عقوبت به یاد ماندنی

به زودی
تو را
به عقوبتی گرفتار خواهم کرد
به یاد ماندنی

به زودی
دوستت خواهم داشت

غاده السمان

یکشنبه 14 آذر 1395 ساعت 17:44

در میان مردهای جهان مردی را می‌شناسم

در میان مردهای جهان مردی را می‌شناسم
که سرگذشت مرا دو نیم کرده است
مردی را می‌شناسم
که مرا مستعمره‌ی خود می‌سازد
آزادم می‌کند
گردهم می آوردَم
پراکنده‌ام می‌کند
و در دست‌های قدرتمندش پنهانم می‌کند

در میان مردهای جهان مردی را می‌شناسم
شبیه خدایان یونان
آذرخش از چشمان او می‌درخشد
و باران‌ها از دهان او فرومی‌ریزند
مردی را می‌شناسم
که وقتی در اعماق جنگل آواز سرمی‌دهد
درختان به دنبالش راه می‌افتند

 


ادامه مطلب
دوشنبه 8 آذر 1395 ساعت 18:21

من از آن توام

هرقدر فردا به فراق تهدیدم کند
و آینده در کمینم بایستد
و وعیدم دهد
به زمستانِ اندوه‌های دیرگذر
هم‌چنان تو را دوست خواهم داشت
و هر روز صبح به تو می‌گویم
من از آن توأم

غاده السمان
مترجم : اسماء خواجه زاده

دوشنبه 1 آذر 1395 ساعت 18:44

دوست داشتن


بگو بدانم
پیش ازمن آیا
زنی را دوست داشته ای ؟
زنی که در معرض عشق خودش را گم کند ؟
بگو
بگو که زن وقتی که عاشق جنگل یاس میشود
چه برسرش خواهد آمد ؟
بگو بدانم
شباهت فریادگون
میان سایه و اصل چگونه است ؟
میان چشم و سرمه چگونه است ؟
زن برای عشقش بدل به چه خواهد شد ؟
نسخه ای برابر اصل ؟
چیزی به من بگو
که هیچ زنی جز من
 نشنیده باشد

سعاد الصباح

شنبه 8 آبان 1395 ساعت 18:03

عشق دیرین من

عشق دیرین من
از روزی که شناختمت
ماهیان در فضا پرواز می کنند
گنجشکان در آب شنا
و خروسها نیمه شب آواز می خوانند
غنچه ها شاخه های سرما زده را در زمستان غافلگیر می کنند
لاک پشتها چون خرگوش می جهند
و گرگ شادمانه با شنل قرمزی در جنگل می رقصد
و مرگ خودکشی می کند اما نمی میرد
از روزی که شناختمت
همزمان هم می خندم وهم گریه می کنم
نیمی از عشقت روشنایی و نیم دیگرش تاریکی ست
یک بام و دو هواست
شاید برای همین است که همچنان دوستت دارم

غاده السمان 
مترجم : زهرا ابومعاش

پنج‌شنبه 15 مهر 1395 ساعت 19:06

دوست می‌دارم خیانت‌هایت را

دوست می‌دارم خیانت‌هایت را
که به من روا می‌داری
زیرا تایید می‌کند که زنده‌ای
و از دروغ و نقاب پوشیدن
ناتوان
مرا نقاب‌ها به درد می‌آورد
بیش از به درد آوردن خیانت

غاده السمان
مترجم : عبدالحسین فرزاد

جمعه 2 مهر 1395 ساعت 11:01

اما نمی توانم

می خواهم دریایی نقاشی کنم
رنگین کمانی
اما نمی توانم

تلاش می کنم جزیره ای را کشف کنم
که درختانش
به جرم مزدوری
به دار آویخته نمی شوند
و شاپرکهایش
به جرم سرودن شعر
محبوس نمی شوند
اما نمی توانم

سعی می کنم اسبهایی را نقاشی کنم
که در دشتهای آزادی می تازند
اما نمی توانم

می خواهم قایقی بکشم
که مرا با تو
تا آخر دنیا ببرد
اما نمی توانم

می خواهم وطنی اختراع کنم
که مرا به جرم دوست داشتن تو
پنجاه ضربه تازیانه نزند
اما نمی توانم

سعاد الصباح
مترجم : زهرا ابومعاش

یکشنبه 21 شهریور 1395 ساعت 19:28

هرگز از یاد نخواهم برد

هرگز از یاد نخواهم برد
که هیچ کس درد زنی را احساس نمی کند
زنی که دندان هایش را
در چوب پنجره فرو می کند
تا کسی را صدا نزند
زیرا که می داند هیچ کس
به دادش نخواهد رسید

غاده السمان
مترجم : سهراب مهدی پور

جمعه 15 مرداد 1395 ساعت 19:11

به‌ دنبال مرگم بروم

گفتند به پاریس می‌آیی
پیراهنی نو خریدم
خودم را با حماقتم معطر کردم
با سادگی‌ام آراستم
و منتظرت ماندم

وقتی یادداشت‌های روزانه جنگت را نشانم دادند
دیدم که در دستور کار تو
فقط یک زنم

تو مرا از دست دادی
به‌خاطر یک مشت بازیچه
که فکر می‌کردی مرا به تو نزدیک می‌کنند

تاریخ من با مردها این‌گونه است
فقط راستگویی معصومانه
مرا از پا می‌اندازد

تو
در هر شهری زنی داری
زنی که فکر می‌کند
تنها عشق تو است
اما من
همرکاب این قافله نمی‌شوم
نمی‌خواهم با عشقم
به‌دنبال مرگم بروم
                     
غادة السمان
مترجم : عبدالحسین فرزاد

1 2 3 4 >>