X
تبلیغات
رایتل

قلب من چشم تو

شعر

چهارشنبه 1 شهریور 1396 ساعت 20:04

روزی که عاشقت شدم

روزی که عاشقت شدم
از ترس جدایی
آرزو کردم که ای کاش بمیرم
و وقتی از هم جدا شدیم
فهمیدم انسان می‌تواند بارها بمیرد
از آن وقت دیگر از مرگ نترسیدم
و عشق ترس ِ من شد
بعد این جمله " اووید " را خواندم که گفته بود
مردان را نفرت می‌کشد و زنان را عشق
آن‌وقت بود که تصمیم گرفتم از تو متنفر باشم
شاید برای یک‌بار هم که شده مرگ را تجربه کنی

احلام مستغانمی 
مترجم : اسماء خواجه زاده

پی نوشت

اووید : پوبلیوس اوویدیوس ناسو  (Publius Ovidius Naso)  مشهور به اووید شاعر رومی زاده 20 مارس 43 سال پیش از میلاد و مرگ 17 یا 18 میلادی

چهارشنبه 11 مرداد 1396 ساعت 19:53

تو از آن ِ من نیستی

تو از آن ِ من نیستی
اما تو را دوست دارم
هنوز تو را دوست دارم
و دلتنگی ات مرا می کشد

محمود درویش
مترجم : اسماء خواجه زاده

چهارشنبه 11 مرداد 1396 ساعت 19:30

مرا به تمام زبانها برگردانید

مرا به تمام زبانها برگردانید
تا محبوبه ام مرا بشنود
مرا به تمام مکانها ببرید
تا دلدارم را در آغوش گیرم
تا ببیند که من قدیم و جدیدم
تا آوازم را بشنود و خاموش کند ترسم را

انسی الحاج
ترجمه : محبوبه افشاری

یکشنبه 1 مرداد 1396 ساعت 19:17

مرا کسی به سویت نیاورد

مرا کسی به سویت نیاورد
فقط راه ها به تو رساندند مرا
چرا که زندگی به فصل ها منتهی می شود
و من خارهای روز قیامتم را رویانده و
از وهم و خیال خویش به هوش آمده ام
تا راهم مرا دریابد
وقتی که شهرها مرا عوض کردند
سایه ام را به جایم نشاندند
روزگار گذشت
خاطراتم را تلنبار می کنم
تا گلهای عمر را از بیراهه های پژمرده بگذرانم
و از مرگ تو گذرگاهی بسازم
باشد که  دنیا اسب های سپاهم را بدان سو بفریبد
آنجا که زنان عاشق وسوسه هایشان تیرآسا پرتاب میشود
اندکِ  من فراوانی  آنها را دور خواهد کرد
گناهی نکرده ام که آینه ها نادیده ام بگیرند
ابعادم با عشق آمیخته می شود
و داغ عشق های باستانی راه را برای ذره ذره شدنم باز کرده
تا مرا بیفزاید
از من سرزمین ها خلق کند
من در دورترین فراموشی خویش آستان خدا را در می زنم
تا بهشتم را تصویر کنم و تو راهنمای من برای معنا هستی
من آن نیستم که میراث زمین را در بلندترین گنبدها به دوش کشیده
اما عمرم را در امتداد مردی مه آلود به باد دادم
و  اینک از یاد برده ام چگونه از روزگاران غیاب به خود بازگردم
دریغ از بهاری که رویاها را بر سر کودکی ام فروبارد
یا خورشید تابستانه ای
که بوسه ها را بر لبان جوانی شعله ور کند
من مدیون هراس خویشم که آتش ها را زیر پوستم به اغراق می رساند
رویاهایم همه سرابند
و هرگز پشیمان نشدم
از اینکه  عصاره ی خطاهایم را
از میان تَرَک های روح بر آرزوهای جسم بریزم
و در نبردی علیه طفل احساس خویش فرومی روم
که گویا من
دعاهای آن کسانم
که شهرهای عشق برایشان تنگنا شده
و زخم های آن کسانم
که هنگامه ی کوچیدنشان را شهر
به شکل دستی برای خراج گرفتن درآمده
من همانم که نذر آزادی مان شده ام
در نمازهای جماعت و ناقوس های یگانه

سهام الشعشاع
مترجم : سودابه مهیجی

جمعه 23 تیر 1396 ساعت 11:34

گل یا گلوله

راستی
دنیا چه شکلی می‌شد اگر
به جای اینکه در سینه‌ام گلوله‌ای بنشانی
در قلبم
گُلی
می‌کاشتی ؟

عدنان الصائغ
مترجم : زهرا ابومعاش

پنج‌شنبه 1 تیر 1396 ساعت 20:14

عاشق بد شانس

منم آن عاشق بد شانس
نه می توانم به سمت تو بروم
و نه می توانم به خودم برگردم
پس از تو
دلم بر من طغیان کرده است

محمود درویش
ترجمه : محمد حمادی

دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت 19:49

من اگر بمیرم

من اگر بمیرم
چه‌کسی می‌فهمد این صدایی که مُرده
صدای من بوده‌ست

من اگر بمیرم
چه‌کسی می‌فهمد این جایی که بوده‌ام
همیشه اعماق بوده‌ست
همیشه دور بوده‌ست

من اگر بمیرم
چه‌کسی می‌فهمد دوست داشته‌ام
باد را در آغوش بگیرم

من اگر بمیرم
چه‌کسی می‌فهمد چیزی شبیه آهن‌‌ربا
جا خوش کرده بوده روی زبانم

من اگر بمیرم
چه‌کسی می‌فهمد رنگِ آفتاب بوده چشم‌های من
به سپیدی برف بوده قدم‌های من

آدونیس
مترجم : محسن آزرم

دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت 12:30

تو بر چه حکومت می‌کنی ؟

تو بر چه حکومت می‌کنی ؟
بر شهری که خودت خرابش کردی
بر تیترهای روزنامه‌هایی که خودت می‌نویسی
بر خودروهایی که خودت قطارشان می‌کنی گردِ خودت
بر مردانی که ساخته‌ای برای بلعیدن
بر زنانی که دزدیده‌ای برای رقصیدن
بر کودکانی که نام تو را حفظ کرده‌اند
و هر شب وقت خواب
مادرشان لالایی می‌خوانند به نام شیطان
تو شیطان نیستی این را خوب می‌دانم
چرا که شیطان یکبار رانده شد و تو
هزاران بار دیگر رانده شدی
و باز می‌خواهی بر شهری حکومت کنی
که خودت خرابش کردی

احمد مطر
مترجم : بابک شاکر

دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت 12:01

درد زمانی ست

و درد زمانی ست که اشکها
در چشمان  تو
عمیق تر می شوند
و تو را به ژرفا می برند
چون آبهای زیرزمینی
و بالا می آورند
چون صدای پژواک دار
سربسته و سرگردان
میان سینه ها
و درد زمانیست
که گلو بی عطش خشک
می شود
پلک می پرد
و دخترکی پشت پنجره
باچشمان سفرکرده اش
به زلال می نگرد

بسام حجار شاعر لبنانی

دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت 11:48

با تو بودن

با تو در هر ثانیه
قلبم از نو متولد می‌شود
من از نو متولد می‌شوم
و هستی از نو متولد می‌شود

عبدالعزیزجویدة
برگردان : اسماءخواجه‌ زاده

دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت 11:29

برای دختر موج

صبح فردا ما قهوه نخواهیم نوشید
و هیچ دسته گلی به میعادگاهمان نخواهد آمد
با اوهام غربت خود به خواب می رویم
هرکداممان
در شب سرما
در بستر خود غرق خواهیم شد
و سپس ؟

سپس
جای بوسه ها برگونه ها خواهد خشکید
و در همآغوشی
 عشقِ بلند بالا انکار خواهد شد
فردا
مهتاب  در حوض ایوانهایمان شاخ و برگ در می آورد
و نورش ،  شال می بافد
برای دختر امواج

اما مردی که  در را می گشاید
گردن اورا در چنگ میگیرد
شام گندمگونش را با اخگر وعده ای مشتعل میکند
سرود رعد را فراز چهره اش رها میسازد
تاج فراق بر سرش می نهد
و در سرزمین های تاریک تا حد نهایت
تبعیدگاهی برایش امضا میکند
سپس چه ؟

صبح روز عشق می رسد
به من زل می زند
بانوان شکوفه را می شمرد
و در گوششان غزل های دوستی زمزمه می کند
اما هیچیک از شکوفه های لبریز باران
دست بسویش دراز نخواهند کرد

سهام الشعشاع
مترجم : سودابه مهیجی

دوشنبه 1 خرداد 1396 ساعت 11:47

در انتظار تو هستم

در انتظار تو هستم
که خود را به من نمی رسانی
روزها و شبهای سختی دارم
همه اش کنار جاده ایستاده ام
تمام سایه ها فریبم می دهند
تمام عابران دروغ می گویند
مگر می شود زنی را ندیده باشند
با پیراهن آبی
موهای شانه کرده
کفش های سفید
که می رقصد
شعر می خواند
و می آید
مگر می شود زنی را ندیده باشند
که نام مرا تکرار می کند
وسراغ مرا از عابران نگیرد
منتظرم همیشه منتظرم

محمود درویش
مترجم : بابک شاکر

جمعه 15 اردیبهشت 1396 ساعت 19:26

از آن تو هستم

نه چیزی می شناسم
نه به چیزی تعلق دارم
این نادانی را دوست دارم
زیرا می توانم با آن تو را بشناسم
چون طفلی که از مادرش می آموزد
و تا همیشه یاد می گیرد
من با شناختن تو
از آن تو هستم

آدونیس
مترجم : بابک شاکر

شنبه 2 اردیبهشت 1396 ساعت 12:48

عشق به من می آموزد

عشق به من می آموزد
که عشق نورزم
و پنجره را بر حاشیه جاده باز کنم
بانو
آیا می توانی از آوای پونه به در آیی
و مرا دو تکه کنی ؟
تو و باقیمانده ترانه ها ؟
و عشق همان عشق است
در هر عشقی می بینیم
که عشق ، مرگِ مرگِ پیشین است

و چه شیرین است عشق
وقتی که عذاب می دهد
وقتی که نرگسِ ترانه ها را به باد می دهد
عشق به من می آموزد
که عشق نورزم
و مرا در رهگذر برگ ها
رها می کند

محمود درویش
ترجمه : عبدالرضا رضایی نیا

شنبه 2 اردیبهشت 1396 ساعت 11:46

در محراب چشمانت

و در محراب چشمانت خواهش هایم مردند
و پرچم هایم تسلیم باد های یأس شدند
لیلی ساعت هایم بر در بسته ات خشک شدند
اما نداهایم ثمری ندادند
دو سال است که آهنگی بر تاری ننواخته ام
و آسمان هایم به شعاع نوری بیدار نشده اند
عشق را در قلبم می گذارم تا کهنه شود
و عصاره اش را میگیرم

اما در جام های غبارگرفته ام اندوه می نوشم
در هم دریده ام
مال و جاهی ندارم که تو را وسوسه کند
پس بگذار در آه هایم بمانم
نا امیدی در چشمانم لنگر انداخته و خونم را می آشامد
و هرگاه که بخواهد خون لبخندهایم را مباح می داند
می بخشمت

اگر که امیدم را تو می کشی
گناه تو نیست ، که حماقت های من است
قافله ام را در پهنای صحرا گم کرده بودم
و در عمق چشمان تو خود را می جستم
مانند کودکی ، آرزوهای ساده بر کف
به آغوش سبز تو روی آوردم
اما تو دست فرو بردی تا رگ های قلبم را از ریشه بر کنی
و شادی هایم را بی مدارا در هم بکوبی

بانوی من
چشمانت در تزویر و دروغ تو را فریفتند ؟
یا آن مروارید های فریبنده تو را اغوا کردند ؟
چون پروانه ای آمده بودم سرمه ی بال هایم را نزد تو بپراکنم
اما به جور و ستم بالهایم سوخت
و تو نیز دستت بریده باد
که مرگم را ترجیح دادی و ناله هایم را گوارا شمردی
از حذف نام روشنت از لغت هایم چه چیزی حاصلم می شود ؟
که آن زمان داستان هایم بی لیلی می شوند

کاظم ساهر
ترجمه : فاطمة إبراهیمی

پنج‌شنبه 17 فروردین 1396 ساعت 10:39

در تنهایی

درتنهایی
به همدیگرمی اندیشیم
درکنارهم نیز
به تنهایی ؟

عبدالقادر سعید
ترجمه : خالد بایزیدی

یکشنبه 13 فروردین 1396 ساعت 18:08

گلهای شب بو

گلهای شب بو
هرشب پنهانی
به اتاق خوابت می آیند
عطر تنت را می ربایند
و پاورچین پاورچین
به باغچه برمی گردند
مبادا گلهای سخن چین
رازشان را آشکار سازند

عدنان الصائغ شاعر عراقی
ترجمه : زهرا ابومعاش

دوشنبه 23 اسفند 1395 ساعت 10:46

هرگز به بندت باز نخواهم گشت

تا دیروز
گمانم بود جهان
بسته توست
و خورشید
از سمت تو طلوع می کند
و ماه
از جانب تو نمایان می شود
و شب
با تو سحر می شود
و روز
از چشمان تو سر می زند
و امروز
کافر شده ام
مرا بکش اگر دلت می خواهد
نمیخواهم توبه کنم
هرگز به بندت باز نخواهم گشت
دستم را خواهم شکست و دیگر باز نخواهم آمد

حنان حسنی
مترجم : بی بی سمانه رضایی

یکشنبه 15 اسفند 1395 ساعت 12:01

پادشاهی از عشق

دیشب پادشاهی مهمانم بود
تمام جهانم را پیشکش حضورش کردم
سرزمین اندامم را
مزارع گیسوانم را
دریای چشمانم را
همه را به او تقدیم کردم
او با لشکری از لبانش آمده بود
ومن خودم را تسلیم مهمانی کردم
که پادشاه بزرگی ازعشق بود

سهام الشعشاع
مترجم : بابک شاکر

یکشنبه 8 اسفند 1395 ساعت 11:54

عاشق که می شوی

عاشق که می شوی
تمام جهان نشانه معشوقه ات دارند
یک موسیقی زیبا
یک فنجان قهوه ی تلخ
یک خیابان خلوت و ساکت
به آسمان که نگاه می کنی
کبوترانی که پرواز می کنند
همه تو را امید می دهند
حتما که نباید هدهد خبری بیاورد
گاهی کلاغی هم از معشوقه ات پیام دارد
جهان عاشقی زیباست  آنقدر زیباست
که آواره شدنش هم زیباست
مردن در عاشقی هم زیباست

محمود درویش
مترجم : بابک شاکر

1 2 3 4 5 ... 9 >>