X
تبلیغات
رایتل

قلب من چشم تو

شعر

جمعه 23 تیر 1396 ساعت 11:41

دست هایت را بده

دست هایت را بده خواهم بوسید
از میانِ هزاران دست
از این خطوط ِ سفید
خواهم گذشت
دست هایت را بده
دست هایت را
تو را خواهم کشت
فرو خواهم رفت
در چشم هایت
جایی در اعماق آن
خواهم یافت
از آنجا بی تابانه
تو را صدا خواهم زد
دست هایت را
سرانجام تو را خواهم کُشت

ازدمیر آصف
ترجمه : حامد رحمتی

شنبه 17 تیر 1396 ساعت 12:39

یافتن عشق

نه مرگ ، بی نفس ماندن است
و نه زندگی ، تمامی نفس گرفتن
بلکه زندگی ، یافتن عشق در دیگریست
تا عمر را به یادش صرف کنی

اوغوز آتای
مترجم : سینا عباسی

پنج‌شنبه 8 تیر 1396 ساعت 11:44

روز اول که نامم را بر زبان راندی

روز اول که نامم را بر زبان راندی
آن شب از گوشهایم خون جاری شد
با عجله از خانه بیرون زدم
و ساعتها در پی تو گشتم
اگر پیدایت می کردم
به تو شلیک می کردم
و پس از مرگت لبهایت را می بوسیدم
و برای اینکه میکروب به تو سرایت نکند
تنتروید به دهانم می مالیدم
و تمام داروخانه های شهر به من می خندیدند
خدا لعنتم کند

چه کنم که هنوز دوستت دارم
وصال دوباره احتمال ضعیفیست
دلتنگی الهامی پرحرارت و رویایی مرده است

اما آن صدای ظالم و شکنجه گر آبی ات
هنوز می گوید
زجر خواهی کشید
نابود خواهی شد

و عصیان میکنم بر خدا
و فریاد میزنم که باید باشی
بله ، بله آنجاهستی
حتی یک پالتو
پالتو هم یقه ای خزدار دارد
و من بعد از مردنت آن یقه ها را خواهم گرفت
و فریاد خواهم زد
جواب بده

چراچراچرا چرا چرا چرا
و تمام شیاطین مرا تشویق خواهند کرد

روز اولی که تو را دیدم
یک مرغ دریایی
چشمانم را از کاسه درآورد

کوچوک اسکندر
ترجمه : آتیلا مهدیان و کیوان روان بخش

دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت 12:58

به تو نخواهم گفت نرو

به تو
 نخواهم گفت نرو
اگر سردت شد
بارانی ام را بردار
این ساعت ها
 بهترین لحظه های روزند
کنارم بمان

به تو
نخواهم گفت نرو
اما باز
خودت می دانی
اگر دروغ می خواهی
از من نخواهی شنید
من دلت را با دروغ
نمی آزارم
 
به تو
نخواهم گفت نرو
اما نرو ، لاوینا
نام ات را پنهان خواهم کرد
آن قدر که حتی
تو هم نخواهی فهمید

ازدمیر آصف
مترجم : سیامک تقی زاده

دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت 12:38

اسم او

خم شدم آرام
دم گوش قلمم
و به او گفتم
اگر یکبار دیگر اسم او را بنویسی
تو را هم می شکنم

جمال ثریا
مترجم : سینا هولاسی عباسی

دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت 11:38

اینک قلب من تویی

بدان که این دیوارها برای جدا کردن ما کافی نیست
این میله ها
این دروازه های آهنی
این هوا
باور کن
بعضی اوقات مانند مشتی سنگین قدرتمند می شوم
بعضی اوقات مانند گنجشکی ضعیف
بی دلیل نیست
تا وقتی که این عشق در وجود انسان زبانه می کشد
بر کدام سختی فاتح نشده است ؟

رفیق من
روزهای زیبا از ایستگاه سختی ها می گذرد
انسان قطره قطره جمع می شود
قطره قطره رفیق من
روزی در دل زندگی جاری خواهیم شد
بدان که دیوارها فرو خواهد ریخت
تمام دروازه ها گشوده خواهد شد
اینک قلب من تویی
تو را می تپد
و دوباره قطره قطره در دلم جمع می شوی

یلماز گونی

دوشنبه 1 خرداد 1396 ساعت 11:41

یافتن عشق

نه مرگ ، بی نفس ماندن است
و نه زندگی ، تمامی نفس گرفتن
بلکه زندگی ، یافتن عشق در دیگریست
تا عمر را به یادش صرف کنی

اوغوز اتای
مترجم : سینا عباسی

دوشنبه 1 خرداد 1396 ساعت 11:29

ندیدن روزهای بدتر

اینکه به تو پشت کرده و می روم
برای دیدن روزهای بهتر نیست
برای ندیدن روزهایی است
که شاید از این هم بدتر باشند

تورگوت اویار
ترجمه : سیامک تقی زاده

دوشنبه 1 خرداد 1396 ساعت 11:20

زندگی کردن

اینکه می گویند
من بدون تو نمی توانم زندگی کنم
من از آن دسته نیستم
من بی تو هم می توانم زندگی کنم
اما
با تو جور دیگری زندگی خواهم کرد

ناظم حکمت
ترجمه : فرشته درویشوند

شنبه 23 اردیبهشت 1396 ساعت 12:03

می خواهم تو را

می خواهم تو را
به آتش بیاندازم
سپس از آتش نجات داده و
بر رویت آب بپاشم
نگاهت کرده و
به جای دردهایت بسوزم

می خواهم تو را
در آب غرق کنم
بعد وقتی که داری خفه می شوی
تو را در آغوش بگیرم و
به ساحل ببرم
نفسم را در نفس ات بدمم و
بیدارت کنم
آن قدر که قلبم به شماره بیافتد

می خواهم تو را
به زیر قطار هل بدهم
همانگونه که خودم می دانم
جمع کنم و بچینم ات

خواسته ی دیگری هم دارم
می دانی ؟
به واقع من
می خواهم تو را ببینم
مثل خیالی
که زنده می کند و
می میراند تو را
مثل یک خیال
 
سنویچ چیلگین
مترجم : مجتبی نهانی

شنبه 23 اردیبهشت 1396 ساعت 11:50

تو دروغ کدام عشق بودی ؟

نه آنکسی که رفته است باز می گردد
و نه آنکسی که مانده است
از انتظار دست می کشد
تو دروغ کدام عشق بودی ؟
که اینگونه بی خیال
گذاشتی ورفتی

قهرمان تازه اوغلو
مترجم : سینا هولاسی عباسی

شنبه 23 اردیبهشت 1396 ساعت 11:19

با دوست داشتن تو

با دوست داشتن تو
زیادتر می شوم
و نمی گنجم در زمین

تو
جغرافیای من
تو
وطن من
تو
آن لکه مادرزادی لجوج من
تو
همان منِ در قلب من هستی

آتاکان گولگار
ترجمه : علیرضا شعبانی

جمعه 15 اردیبهشت 1396 ساعت 18:53

قبول دارم که خطاکارم

قبول دارم که خطاکارم
راضی ام به سزای عملم برسم
با اینکه نه چیزی را دزدیدم و نه کسی را کشته ام
اما کاری بدتر از این ها کرده ام
می دانی مرتکب چه خطایی شده ام ؟
اشتباهم این بود
که انسان ها را دوست داشتم

جان یوجل
ترجمه : سینا عباسی هولاسو

جمعه 8 اردیبهشت 1396 ساعت 18:53

مردن رویاها

یک انسان زمانی می میرد
که
رویاهایش مرده باشد

یاشار کمال
ترجمه : سیناعباسی هولاسو

جمعه 8 اردیبهشت 1396 ساعت 18:26

شعر و جنون

از آنجایی که در سر زمین من
هر کس دوست بدارد مجنون است
 و از آنجایی که در سر زمین من
عشق را مترادف با حشیش و تریاک می‌دانند
و به همین نام اعدام می‌کنند
و به همین نام می‌کشند
و به همین خاطر قانون می‌نویسند
تصمیم گرفتم ای معشوق من
تصمیم گرفتم که شعر و جنون پیشه کنم

 نریمان قاسم اوغلی
 مترجم ضیاء الدین ترابی

جمعه 8 اردیبهشت 1396 ساعت 18:17

می خواهی بروی بی بهانه برو

می خواهی بروی
بی بهانه برو
بیدار نکن خاطره های خمار را
صدایت ، همان صداست
اما نگاهت ، بیگانه
می روی
دست کم صدایت هم بیگانه باشد

تو گُلی هستی که بر آغوش دریا پرتاب شده ای
بر رویت موج ها هجوم خواهند آورد
عشق مصنوعی ات
مثل سندی ساختگی
تا مدتی نامعلوم بر تو چیره خواهد شد

راه ها بر زیر پاهایت پهن گشته اند
التماست کنم ؟
این غیر ممکن است
هرگز نمی گذارم مثل قلبم
وقارم نیز بشکند
زیستن پست شده
زمانه ی زندگی به سر رسیده است
نمی گویم تو کوه پُر ارتفاعی هستی
بیدار شو
نمی گویم علاجم تو هستی
نه عشق در تو پول سیاهی ست و
نه من گدایم که دست نیاز بالا برم

می خواهی بروی
این راه و این تو
یک جفت چشم پشت سرت نظاره گرت خواهد بود
رفتی ؟
اگر روزی بخواهی که برگردی
رخت خوابت پر از خار خواهد شد

می خواهی بروی برو
نه چیزی بگو ، نه حرفی بزن
محو شو در آن دور دست ها
در مه و دود
چه چیزم را دوست داشتی ؟
نتوانستی بگویی
حالا هزاران عیب در من می بینی

می خواهی بروی
بی بهانه برو
بیدار نکن خاطره های خمار را
صدایت ، همان صداست
اما نگاهت ، بیگانه
می روی
دست کم صدایت هم بیگانه باشد

نصرت کسمنلی شاعر جمهوری اذربایجان
مترجم : مجتبی نهانی

سه‌شنبه 22 فروردین 1396 ساعت 12:44

فراموشم نکن

روزی فرا می‌رسد که انسان فراموش می‌کند
حتی دوست داشتنی‌ترین خاطره‌ها را
اقلا تو هر شب با صدای خسته
وقتی عقربه روی ساعت دوازده ایستاد
فراموشم نکن

زیرا من هر شب در آن ساعت
با تو زندگی کرده ، به تو فکر می‌کنم
در خیالم ، پریشان حال قدم می‌زنم
تو هم جایی که تاریکی سکوت می‌کند
فراموشم نکن

در آن ساعت خنده‌ات پاشیده می‌شود
مثل یک مشت آب بر تنم ،‌ ای عشقم
و در سرت باد شیدا
اگر روزی دیوانه وار وزید
فراموشم نکن

بر پایم چارق ، به دستم عصا
به خاطر تو در این راه‌ها آواره‌ام
بعد از سال‌ها بازگشت‌ام به سویت
در روز قیامت هم باشد
فراموشم نکن

اگر هنوز لباس سبزت را داشته باشی
روزی برایم بپوشش
شبنم روی میخک صورتی توی گلدان
و پرنده خسته را در باغچه اگر دیدی
فراموشم نکن

روزی که با دردی بزرگ گُر می‌گیرم
در آن دوردست‌ها هم که باشی بیا
به سوی مردی که تا ابد دوستت دارد بیا
قول بده روزی هم که نباشم
فراموشم نکنی

امید یاشار اوغوزجان

مترجم : مجتبی نهانی

سه‌شنبه 22 فروردین 1396 ساعت 11:57

عشق یک زن

عشق
نه در لبان زنان است
و نه در اندام آنان
عشق
زیر پلک های یک زن جای دارد
و او در زیر پلک هایش نگه می دارد
مرد را

زن
هر قدر هم که بشکند دلش
هیچ اشکی نمی ریزد
فقط چشمانش را می بندد محکم و سفت
و مرد
 در همان جا می ماند

زن
هرگز
فراموش نمی کند
هرگز
رها نمی کند
مرد را

ازدمیر آصف
ترجمه : علیرضا شعبانی

پنج‌شنبه 17 فروردین 1396 ساعت 11:06

رقابت همیشگی

رقابتی همیشگی است
میان من و
آن شمع کوچک اتاق عشق ‏بازی ‏‏مان
امشب من زودتر تمام می‏ شوم
یا آن شمع ؟

اورهان ولی

پنج‌شنبه 17 فروردین 1396 ساعت 10:21

عشق در نگاه آخر

نه در نگاه اول
بلکه عشق در آخرین نگاه است
زمانی که می خواهد از تو جدا شود
آن گونه که به تو می نگرد
به همان اندازه دوستت داشته است

ناظم حکمت
ترجمه : سینا عباسی هولاسو

1 2 3 4 5 ... 9 >>