X
تبلیغات
رایتل

قلب من چشم تو

شعر

شنبه 1 اردیبهشت 1397 ساعت 08:20

تنهایی زنان

شب را
از زنانى بپرس
که تنها گذاشته شده‌اند
زیرا که شب‌ها همه چیز
چند برابر مى‌شود

مسلم یوکسل شاعر ترکیه
ترجمه‌ : سیامک تقی زاده

چهارشنبه 22 فروردین 1397 ساعت 19:06

انسان ها و ترانه ها

انسان‌ها می‌روند و ترانه‌ها باقی می‌مانند
ترانه‌هایی وجود دارد که عمرشان بلند
و سالیان سال بین مردمان رواج دارد

ترانه‌هایی وجود دارد که عمرشان کوتاه
همان‌جا که خوانده می‌شود از یاد می‌روند

و ترانه‌هایی وجود دارد که ترانه‌های من
بی‌که خوانده شود در درون من می‌مانند

عزیز نسین
مترجم : ابوالفضل پاشا

یکشنبه 19 فروردین 1397 ساعت 11:55

صدایم را می شنوید

گریه کنم
می شنوید صدایم را
از میان مصراع هایم ؟

می توانید لمس کنید
قطره اشک هایم را با دستان تان ؟

قبل از مبتلا شدن به این درد نمی دانستم
ترانه ها اینقدر زیبا
و کلمات اینقدر بی کفایت اند

جایی هست ، می دانم
جایی که
امکان بیان هر چیزی وجود دارد

نزدیک شده ام
خیلی نزدیک
می شنوم
اما نمی توانم بگویم

اورهان ولی
مترجم : سیامک تقی زاده

سه‌شنبه 14 فروردین 1397 ساعت 19:05

گلی بی نام

ای محبوبم
هنگامی که به من " تو یک شاعری " می گویی
چشمانم مانند گلی بی نام می درخشد
و رنگهایش را برای اولین بار به جهان عرضه می کند
این شعر را تنها برای تو می نویسم
اما اگر بخواهی آن را مثل یک شعر نخوان
زیرا هر سال از نو خواهم نوشت آن را
مانند پرنده ای که قبل از فصل سرما
کوچ کرده و شادمانه گرمای جنوب را تجربه می کند
و همچنین خواهم نوشت آن را
در هر دوره و هر قرن
دگر بار با زبان ویژه عشق

ادیب جان سور
مترجم : ن.یوسفی و تورگوت سای

یکشنبه 22 بهمن 1396 ساعت 18:31

از آن‌ها که رفته‌اند

از آن‌ها که رفته‌اند
نه عشق‌تان
نه قلب‌تان
نه فکرتان
و نه نامه‌هاى تان
بلکه فقط خواب‌هاى تان را پس بگیرید
زیرا که بیشتر از هر چیزى
به آن نیاز خواهید داشت

اِجه آیهان
ترجمه : سیامک تقی زاده

یکشنبه 22 بهمن 1396 ساعت 17:55

حسرت

صد سال شد که رویت را ندیده ام
کمرت را در آغوش نگرفته ام
در درون چشمانت نایستاده ام
از روشنایی ذهنت سوال ها نپرسیده ام
و به گرمای بطن ات دست نکشیده ام
 
زنی در شهری
صد سال است که انتظار مرا می کشد
 
در همان شاخه ی درخت بودیم
در همان شاخه ی درخت
از همان شاخه افتادیم و جدا گشتیم

در میان مان صدها سال زمان
صدها سال راه دور
 
صدها سال است که
در تاریک روشنا از پی ات می دوم

ناظم حکمت
مترجم : مجتبی نهانی

دوشنبه 16 بهمن 1396 ساعت 18:53

با خود ببر مرا

هر کس لحظه هایی دارد گاه بارانی و گاه طوفانی
عشق کمی خیس شدن است
با خود ببر مرا در میان آن بارانهای دور

هر کسی شعری دارد و ترانه ای
عشق کمی ریتم گرفتن است
با خود ببر مرا به ریتم آن شعرهای دور

هر کسی شبی دارد و قصه ای
عشق کمی در رنج بودن است
با خود ببر مرا به آن شبهای دور

هجری اوزگورن
مترجم : پونه شاهی

یکشنبه 1 بهمن 1396 ساعت 18:26

آن زمان که دیگر نباشم

آن زمان که دیگر نباشم
ابری با توست
سایه اش بر سرت
آن ابر منم
نخواهی شناخت

پیراهنت با نسیمی رقصان
گیسوانت پریشان
یک دست بر دامن و
‌دست دیگر بر گیسوان
آن نسیم منم
نخواهی شناخت

شبانگاهی بر بالین
به این سو و آن‌سو
نه‌ در خواب و نه در بیداری
آن رؤیا منم
نخواهی شناخت

در تنهایی سخن می‌گویی
با آن که نیست
باز می‌گویی هر آن‌چه را
تا کنون نگفته‌ای
با تمام جان به تو گوش می‌سپارد
آن که نیست منم
نخواهی شناخت

به ناگاه سوزشی ‌در جانت
بی آن‌ که بدانی از کجاست
قلبت به تپش در می‌آید از خاطرات
آن سوزش منم
نخواهی شناخت

عزیز نسین
مترجم : مژگان دولت آبادی

یکشنبه 17 دی 1396 ساعت 18:23

دلتنگت شدم

دلتنگت شدم
جدایی قلبم را نشئه می کند
مور مور می کند
آن چنان که
اشتیاق تو
روحم را نشئه می کند
 
خیلی هم با هم نبوده ایم
اما تازه در می یابم
حس بودنت
مدت هاست درون مرا گرم کرده
نبودنت
به یاد که می آورم
کاردیگر گذشته از تیر کشیدن دل
 
آرزو می کنم
آغازیدن صبح ها را با نوازش کردنت در خلا
مدام
عصرها همه کار را کناری نهادن
و روبرو سخن گفتن با تو
معاشقه هایمان
قدم زدن هایمان
اشتیاق خواستنی ات
قهر کودکانه ات
چه سرسخت بودی با دیگران
وقتی مرا مدافعه می کردی
و چه نرم بودی
وقتی با جفتی چشم باریک
خود را به نوازش های دستانم می سپردی
 
با این که رفتنت را هیچ نخواسته بودم
ناگزیریت را دیدن
و این را به تو نگفته
گفتن دیگر برو
هر چه زودتر فراموشم کنی زودتر سعادتمند خواهی شد
 
چه دشوار است
ندیدنت
و شاید در مواجهه مان
سال ها بعد
از تو نگاهی غریبانه خواستن
اقناع قلبم
که عشق تازه را قدغن کرده ام برایش

جان یوجل
مترجم : مجتبی ارس

چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت 12:16

خوشبختی

تو با تمام غصه هایت
خوشبختی منی
به خاطر رسیدن به تو
تحمل می کنم روزهای دوری را 
اوقات جدایی را
همه چیز را تحمل می کنم
فقط به خاطر روزی که
همه شان را فراموش خواهم کرد

بالاش آذراوغلو شاعر معاصر جمهوری آذربایجان
ترجمه : قادر دلاورنژاد

چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت 12:08

دوست داشتن همان شرم است

عشق ، دوست داشتن است بی‌دلیل
دل‌بستن است بی‌سبب ، به کسی

آب شدن است
به وقت نگریستن به چشمانش از درون

لرزیدن است
به وقت گرفتن دستانش با تمام وجود

حتی در آغوش نکشیدن است از شرم
زیرا که در اصل همان شرم است
دوست داشتن

جان یوجل
مترجم : علیرضا شعبانی

چهارشنبه 15 آذر 1396 ساعت 19:15

تو امیدی یا خیال ؟

تو امیدی یا خیال ؟
همیشه نام تو
ورد زبان من است
تو ابری یا مه ؟
دستم به تو نمی رسد

سودابه شفا
مترجم : رسول یونان

دوشنبه 22 آبان 1396 ساعت 18:39

محبوبم اگر به تو دروغ بگویم

محبوبم اگر به تو دروغ بگویم
قطع گردد و ناکام شود زبانم
از خوشبختیِ گفتنِ دوستت دارم

محبوبم اگر به تو دروغ بنویسم
خشک شود و محروم بماند دستم
از خوشبختیِ نوازشِ تن تو

محبوبم اگر چشمانم به تو دروغ بگویند
مثل اشک های دو چشم پشیمان
بر دست هایم جاری شوند
و هرگز تو را نبینند

ناظم حکمت
مترجم : مجتبی نهانی

دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت 19:04

به خاطر داری

به خاطر داری
مرا دیدی و فرار نکردی
اما رنگ رخسارت گریخت
از آن موقع شفاف ماندی
مثل شیشه
از آن موقع شیشه ای
در هواپیما ، در قطار
در پنجره ام ، در قاب عینکم
حتی در شرابی که نوشیدم
بطری اش از تو بود
از درون تو
به دنیا نگاه می کنم
چه خوب که رنگ و رویت رفته
وگرنه کور می شدم

فکرت قوجا
مترجم : رسول یونان

شنبه 8 مهر 1396 ساعت 19:12

خاطره ها ابدی اند

هر چیزی را می توانی پاره کنی و
دور بیاندازی
اما روزی داخل کتابی
نامه ایی یا عکسی پنهان شده
غافگیرانه به تو شلیک می کند
تو خواهی مرد
اما خاطره ها ابدی اند

کادیر آیدمیر
مترجم : مجتبی نهانی

شنبه 8 مهر 1396 ساعت 17:47

پاییز

با گذر زمان روزها کوتاه می شوند
می خواهد باران ببارد
درب خانه ام با آغوشی باز
در انتظار توست
چرا این قدر دیر کردی ؟

در سفره ام فلفل سبز ، نمک و نان دارم
شرابی را که در کوزه ام برایت نگه داشته بودم
به تنهایی تا نیمه سر کشیدم
در حالی که چشم به راهت بودم
چرا این قدر دیر کردی ؟

اما این میوه های آبدار و شیرین
تازه و رسیده بر شاخه هایشان آویزانند
قبل از این که کسی بچیندشان
داشتند بر خاک می افتادند
اگر کمی بیشتر دیر می کردی

ناظم حکمت
مترجم : مجتبی نهانی

چهارشنبه 22 شهریور 1396 ساعت 19:19

سال ها پیش بود

سال ها پیش بود
همان وقت ها که تاریکی
خیلی زود بر زمین می نشست
همان روز ها که باران
نم نم می بارید
همان وقت های
بازگشت از مدرسه ، از کار
که در خانه ها چراغ روشن می شد

سال ها پیش بود
همان لبخندهایی
که در سر راه به اطرافیان مان می زدیم
فصل ها
حرف کسی را
گوش نمی کردند
روزهایی که
همانند کودکان از معنای زمان بی خبر بودیم

سال ها پیش بود
همان وقت های دوستی
که بازی های کودکانه مان
هنوز به پایان نرسیده بود
همان روزها که
پای هیچ توهینی در میان نبود
و ما هنوز
خیانتی نکرده بودیم

سال ها پیش بود
همان روزها که ترانه ها
اینقدر دردناک نبودند
روزهایی که از جوانی مان
مست و سرخوش بودیم
هنوز با همگان آشتی بودیم
هنوز کسی نمرده بود

سال ها پیش بود
کنون ماه آرام و ستاره ها
کهنه شده اند
و خاطرات
دیگر همانند آسمان
از بالای سرمان گذر نمی کنند

هر آنچه بود ، گذشت
قلب من ، شب را خاموش کن
شب ها هم چنان جوانی ام
کهنه و قدیمی شده اند
اکنون دیگر ، وقت بیداری ست

مورات هان مونگان
ترجمه : سیامک تقی زاده

جمعه 17 شهریور 1396 ساعت 12:19

ای باد

از تو تنها یک خواسته دارم
عطرش را
موهایش را
حتی اگرممکن است
خودش را هم برایم بیاور
ای باد

جمال ثریا

جمعه 17 شهریور 1396 ساعت 11:51

غولی با چشمانی آبی

غولی بود با چشمان آبی
که به زنی یاریک اندام دلداده بود
رویای زن خانه ای  کوچک بود
خانه ای با باغچه‌ای پر از یاس
که باروری در آن شکوفا بود

غول او را دیوانه وار دوست داشت
دست هایش برای کارهای بزرگ ساخته شده بود
نمی توانست خانه ای این چنین بسازد
نمی توانست درِ خانه ای با  باغچه‌ای پر از یاس
و سرشار از باروری را بکوبد

 غولی بود با چشمان آبی
که عاشق زنی باریک اندام شده بود
زنی باریک اندام و ریز نقش زنی
که آغوشش برای آسودگی باز
و از  گام‌های بلندِ در راهِ غول خسته بود
با غول چشم آبی وداع کرد
و در دستان مردی ثروتمند و ریز اندام
به خانه ای با  باغچه‌ای پر از یاس
و سرشار از باروری رفت

غول چشم آبی  حالا خوب می داند
در خانه ای با  باغچه‌ای پر از یاس
که باروری در آن شکوفاست
برای عشق اش
حتی گوری هم کنده نمی شود

ناظم حکمت
ترجمه : سیامک تقی زاده

پنج‌شنبه 9 شهریور 1396 ساعت 13:08

گل برای معشوقه

می دانستم که برای معشوقه
باید گل خرید
اما ما گرسنه بودیم
پولی که برای خرید گل کنار گذاشته بودیم
را خوردیم

ییلماز گونی

1 2 3 4 5 ... 11 >>