X
تبلیغات
رایتل

قلب من چشم تو

شعر

جمعه 1 بهمن 1395 ساعت 19:41

من نیز سکوت می کنم

من نیز سکوت می کنم
با عشقی که در دلم نهفته ام
می شنوی نه ؟

سکوتم را
که چه سان فریاد می کند
عشقم
 
بسیارند ، آنان که
عشق را با سکوت بیان می کنند
ولی عاشقی نیست
که چون من سکوت کند

عزیز نسین
مترجم : مجتبی ارس

پنج‌شنبه 23 دی 1395 ساعت 11:04

دردهاى یک زن

دردهاى یک زن
خیلى بیشتر از آنى ست
که بر زبان مى آورد

تورگوت اویار
ترجمه : سیامک تقی زاده

پنج‌شنبه 23 دی 1395 ساعت 10:40

بیا دیگر

هوا از اندوه چشمانم
دم کرده بود
شب آن قدر سنگین ست
که حتی گلوله هم از آن
عبور نمی کند

نمی توانم
تاریکی و سکوت این شب را
بازگو کنم
لای به لای انگشتانم
سیگاری با طعم زهر
و در بالشم
جهنمی برپاست

بیا دیگر

احمد عارف
مترجم : سیامک تقی زاده

پنج‌شنبه 9 دی 1395 ساعت 18:17

یادت باشد

یادت باشد
با اما و اگرها از دستم دادی
و با ای کاش ها
خودت را نابود خواهی کرد

ایلهان برک
مترجم : سیامک تقی زاده

پنج‌شنبه 9 دی 1395 ساعت 17:44

از شر یه عشق قدیمی خلاص شدم

از شر یه عشق قدیمی خلاص شدم
دیگه زنا همه شون خوشگل اند
پیرهنم تازه است
حموم کردم
اصلاح کردم
صلح برقرار شده
بهار از را رسیده
آفتاب سر زده
اومدم تو کوچه ، آدما همه راحت
منم همین طور

اورهان ولی
مترجم : وریا مظهر

چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت 12:51

اگر دوست می دارید

اگر دوست می دارید
برای گفتن دوستت دارم
شتاب کنید
تلگراف بفرستید ، تلفن بزنید
نامه بنویسید
با هواپیماها ، قطارها
و تمام وسایل نقلیه سفر کنید
در پی اش باشید ، جستجو کنید ، بیابیدش
به دیگران خبر دهید ، یا با کسی حرف بزنید
روی دیوارها بنویسید ، بر پوست درخت ها حک کنید
یعنی هر احتمالی را محک بزنید
اگر هم نتوانستید
بر دو برگِ کاغذ کاهی بنویسید
اما هرگز دیر نکنید
در گفتن دوستت دارم

اوزدمیر اینجه
مترجم : مجتبی نهانی

چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت 11:17

تو را نمی توانم فراموش کنم

به یک باره مثلِ صاعقه ای
بر من برخورد کردی
آن گاه که هیچ به یادت نبودم
دوباره خودت را به یادم آوردی
ای کاش اصلن سراغم را نمی گرفتی
به فکرم افتادی
تو را نمی توانم فراموش کنم

می گویی دوباره مثل قبل باشیم وُ
گریه می کنی
می دانی که بار دیگری نخواهد بود
باور کن مرا خیلی ناراحت می کنی
به فکرم افتادی
تو را نمی توانم فراموش کنم

می گویی دوستم داری
از کجا می دانی که من هم دوستت دارم
باعث درد و رنج بسیارم می شوی
به فکرم افتادی
تو را نمی توانم فراموش کنم

جدا شدن از تو برایم خیلی سخت بود
می خواهم محکم تو را در آغوش بگیرم
اما عقلم می گوید دیگر دوستش نداشته باش
به فکرم افتادی
تو را نمی توانم فراموش کنم

از آن بار اول که دوستت داشتم
دیگر تو را نمی توانم فراموش کنم

ملیسا گورپینار شاعر ترکیه
مترجم مجتبی نهانی

یکشنبه 14 آذر 1395 ساعت 18:38

چگونه فراموشت کنم

خبرهای بد چه زود به گوش می رسند
پیغام فرستاده ای که مرا فراموش کن
و از من عکسها و نامه هایت را خواسته ای
ناراحت نشو عشق من
دیگر روبرویت ظاهر نخواهم شد
برای آخرین بار برایت می نویسم
خاطره هایت برای من کافی است
فراموش نکن که دنیا فانی است
و خداوندی که داده
جان را از من میگیرد
پس چگونه فراموشت کنم
تا زمانی که جان از بدن بیرون نرفته ؟
گل خشکیده ای در میان نامه هایت پیدا کردم
تک وتنها آن را نگه خواهم داشت
آن را هم برایم زیاده نبین
بهترین عشقها رازندگی کرده بودیم
تمام شعرهای حزن آلود تو را به یاد من می آورد
بریده ام ، زخم خورده ام و خسته ام
نه جایی دارم و نه مکانی
مثل پرنده های بی آشیانه به دیار غربتی راهشان می افتد
سرو بلندم تنها به خاطر تو
راضیم به این سرنوشت
اگر اینگونه نوشته آنکه آفریده
خاک سیاهی برایم بیاور

باریش مانچو شاعر ترک
مترجم : علی اسکندرپور

یکشنبه 14 آذر 1395 ساعت 18:16

اسم تو

عشق
 را نمی شناسم
افکارم پوسیده و قدیمی ست
تنها
تو را
می شناسم
و قلب فشرده شده ام را
وقتی
 می شنوم
اسم تو را

آتیلا ایلهان 
ترجمه : علیرضا شعبانی

دوشنبه 8 آذر 1395 ساعت 17:27

چه زیباست اندیشیدن به تو

چه زیباست اندیشیدن به تو
در میان اخبار مرگ و پیروزی
در زندان
زمانی که از مرز چهل سالگی می‌گذرم

چه زیباست اندیشیدن به تو
به دستانت روی پارچه آبی
به موهایت نرم و ابریشم گون
چون خاک دلداده‌ام استانبول

شوق دوست داشتنت
چون من دیگری در درونم
عطر برگهای شمعدانی بر سرانگشتانم
آرامشی آفتابی
و نیاز تن
چون تاریکی ژرف و گرم
شکافته با خطوط سرخ و روشن

چه زیباست اندیشیدن به تو
نوشتن درباره تو
به پشت خوابیدن در زندان و به خاطر آوردن تو؛
آنچه را که آن روز در آنجا گفتی
نه خود واژه هایت
بلکه عطر دنیای آن روزهایت

چه زیباست اندیشیدن به تو
باید از چوب
 جعبه ای
 حلقه ای
چیزی برایت بسازم
و سه متر ابریشم نرم برایت ببافم
آنگاه بالا پرم
از میله های پنجره آویزان شوم
و آنچه را که برایت می‌نویسم
به آبی زلال آزادی فریاد زنم

چه زیباست اندیشیدن به تو
در میان اخبار مرگ و پیروزی
زمانی که از مرز چهل سالگی می گذرم

ناظم حکمت

شنبه 22 آبان 1395 ساعت 12:06

زخم

‏زخم هر کس
به اندازه باورهایش عمیق است

ایلهان برک
مترجم : سیامک تقی زاده

شنبه 15 آبان 1395 ساعت 12:03

همین که فراموشش می کنم

همین که فراموشش می کنم
و تمام می شود
آهنگی بخش می شود
آهنگ محبوب او
یا کسی می خندد
شبیه خنده او
یا کسی عطرش را می فشارد
و پخش می شود در هوا عطر او
بدین سان به یاد می رود
کل فراموش کردن هایم

جمال ثریا
ترجمه : علیرضا شعبانی
پنج‌شنبه 22 مهر 1395 ساعت 13:15

نام این آتش ، تنها عشق بود

نام این آتش ، تنها عشق بود
و عمری که داشت زیر سایه ی این سه حرف
رو به زوال می رفت

هزاران هزار نیستی در این سه حرف
هزاران ترک شدن در سه حرف
نامش تو بود
و اگر می ماندی ، ما می شد

مرا ببخش
نباید دوستت می داشتم

جمال ثریا
ترجمه‌ : سیامک تقی زاده

شنبه 10 مهر 1395 ساعت 11:01

روزی در دل زندگی جاری خواهیم شد

بدان که این دیوارها برای جدا کردن ما کافی نیست
این میله ها
این دروازه های آهنی
این هوا
باور کن

بعضی اوقات مانند مشتی سنگین قدرتمند می شوم
بعضی اوقات مانند گنجشکی ضعیف
بی دلیل نیست
تا وقتی که این عشق در وجود انسان زبانه می کشد
بر کدام سختی فاتح نشده است ؟

دلدار من
روزهای زیبا از ایستگاه سختی ها می گذرد
انسان قطره قطره جمع می شود
قطره قطره دلدار من

روزی در دل زندگی جاری خواهیم شد
بدان که دیوارها فرو خواهد ریخت
تمام دروازه ها گشوده خواهد شد
اینک قلب من تویی
تو را می تپد

و دوباره قطره قطره در دلم جمع می شوی

یلماز گونی
ترجمه : صابر مقدمی

یکشنبه 21 شهریور 1395 ساعت 19:19

فاصله ها

فاصله ها هرگز
مانعی برای دوست داشتن
برای عشق نیستند
درست
اما اگر من اینجا گریه کنم
آیا در دوردست ها
گونه های تو خیس خواهند شد ؟

جمال ثریا
مترجم : سیامک تقی‌زاده

یکشنبه 21 شهریور 1395 ساعت 19:01

دوست داشتن بعضی آدمها

دوست داشتن بعضی آدمها
مثل اشتباه بستن دکمه های پیراهن است
تا به آخرش نرسی
نمی فهمی که از همان اول
اشتباه کرده ای

اوغوز آتای

یکشنبه 14 شهریور 1395 ساعت 19:03

محبوب من

محبوبِ من
اگر به تو دروغ بگویم
زبانم از بیخ و بن بریده شود
و از سعادت کلامِ " دوستت دارم " محروم بماند

محبوبِ من
اگر دروغ برایت بنویسم
دستانم بخشکند
و از سعادت نوازشت محروم بمانند

محبوب من
اگر چشمانم به تو دروغ بگویند
همچون دو اشکِ مایوس ، جاری شوند بر کف دستانم
ودیدارت نصیبشان نشود

ناظم حکمت
ترجمه : فرشته درویشوند

دوشنبه 1 شهریور 1395 ساعت 11:01

همیشه در من اندوهى بود

همیشه در من
اندوهى بود
به جا مانده از حرف هایى
که نتوانسته بودم
به تمامى آن ها را بر زبان بیاورم

صباح الدین على
ترجمه : سیامک تقی زاده

دوشنبه 1 شهریور 1395 ساعت 10:38

فردا شب از این شهر خواهم رفت

فردا شب
از این شهر خواهم رفت
به نهرها سفری خواهم داشت
آب ها مرا به خود می کشانند
اگر شمار پرنده های کشته شده
که از سینه ام افتاده اند را
به حساب نیاوریم
سنگینی ِ هیچ باری ، جز دلم را ندارم

حرفی نیست
این چهره ی من و این صورت شب
و در صدایم
سکوت خاطرات به گوش می رسد
با تلخی ِ درونم در جاده ها
راه می روم
مدت هاست که راهم را از این شهر
جدا کرده ام
حتی اگر خسته هم باشم
سوار آن قطارها نخواهم شد
کسی در ایستگاه ها
منتظرم نباشد
 


ادامه مطلب
جمعه 8 مرداد 1395 ساعت 18:55

فرق داشتن

من به خاطر خنده هایش مُردم
او به مُردنم خندید
خُب
فرق داشتیم

ازدمیر آصف
مترجم : سیامک تقی‌زاده

1 2 3 4 5 ... 8 >>