X
تبلیغات
رایتل

قلب من چشم تو

شعر

یکشنبه 1 اسفند 1395 ساعت 12:18

خیلی تنهایم ، غمگینم

خیلی تنهایم ، غمگینم
به واقع آن گونه که به چشم می آیم ، نیستم
در تاریکی ها گم گشته ام
به دنبال نورم ، در پیِ امید
از مدت ها پیش
هر چقدر می گردم
درونِ چاه های تاریک بیشتر غرق می شوم
کسی صدای فریادم را نمی شنود
آن که می شنود هم توجهی نمی کند وُ
نمی خواهد که نجاتم بدهد
اما من در برابر این بی علاقگیِ مردم
تشنه ی توجه و علاقه ام
امیدم را از دست داده ام
می دانم روزی قلب کوچکم طاقت نخواهد آورد
به هر چه باور و اعتماد داشته ام
پشت کرده وُ
وداع خواهم گفت

نیلگون مارمارا
مترجم : مجتبی نهانی

یکشنبه 1 اسفند 1395 ساعت 12:14

مرا‌‌ رها نکن عزیزم

مرا‌‌ رها نکن عزیزم
تحمّل رفتنت را ندارم

با اشک‌های حسرتم
نمی‌توانم خودم را تسکین دهم

می‌گویی باز می‌گردم اما
تقدیر را باور ندارم

با خاطراتی که برایم باقی گذاشتی
من، بی‌تو نمی‌توام زندگی کنم

امید یاشار اوغوزجان
مترجم : مجتبی نهانی

یکشنبه 1 اسفند 1395 ساعت 12:01

برف می بارد

امشب
خواننده ای دوره گردم
و هنوز صدایی دارم
برای تو
ترانه ای را که دوست نداری
خواهم خواند
در تاریکی برف می آید
تو در دروازه مادرید ایستاده ای
و در برابرت تمام داشته های زیبای مان
امیدواری ، حسرت و آزادی مان
و سپاهی که کودکان را کشته است
برف می بارد
و شاید امشب
پاهای خیس ات سردشان شده است
برف می بارد
و به تو که فکر می کنم
و گلوله ای به تن ات اصابت می کند
و دیگر نه برف، نه باد و نه شب
برف می بارد و تنها
تو در ذهن منی

ناظم حکمت

جمعه 22 بهمن 1395 ساعت 18:22

قلب بال هایی دارد

قلب
بال هایی دارد
که پرواز می کند
به هنگام دوست داشته شدن

و کوچ می کند
به وقت
دوست نداشته شدن

جاهد ظریف اوغلو
ترجمه : علیرضا شعبانی

جمعه 22 بهمن 1395 ساعت 18:13

مرا دوست داشته باش

مرا دوست داشته باش
همچون
گذشتن از این سو به آن سوی خیابان
نخست
به من نگاه کن
بعد مرا
و سپس باز هم مرا
نگاه کن

جمال ثریا
ترجمه : علیرضا شعبانی

جمعه 15 بهمن 1395 ساعت 11:58

پناه بردن

بعضی ها به شعر
بعضی به ترانه
برخی به فیلم
و عده ای هم به کتاب پناه می برند
اما مدت هاست که آدم ها دیگر
به همدیگر پناه نمی برند

اُغوز آتای
ترجمه : سیامک تقی زاده

جمعه 15 بهمن 1395 ساعت 11:30

تو نقطه ضعف من هستی

تو نقطه ضعف من هستی
مرا با تو می توان ویران کرد وُ
به پریشانی کشاند
تو بیشترین نقطه ضعف من هستی
من فقط از تو می توانم سقوط کنم وُ
متلاشی گردم
مرا تنها تو می توانی خُرد کنی
از حرف های دیگران آزرده خاطر نمی شوم وُ
به رفتار بد هیچ کسی توجه نمی کنم
فقط ذرّه ای بی میلی تو
مرا ایستاده می کُشد

تو بیشترین نقطه ضعف من هستی
در نغمه های غمناک وُ گریه آلود
اشک هایم
شب ها ، خواب هایم هستی
روزها ، خیال هایم
نامت را که می شنوم
لرزش دست وُ دلم آغاز می شود
و هر بار که حرفی از تو به میان می آید
شور وُ هیجانم گفتنی نیست

 


ادامه مطلب
جمعه 8 بهمن 1395 ساعت 18:57

زنان زیبا فکر می کنند

زنان زیبا فکر می کنند
اشعار عاشقانه ام برای آن هاست
اما چه عذابی است می بینم
شعر می گوییم
تا بیکار نباشم

اورهان ولی
ترجمه : احمد پوری

جمعه 1 بهمن 1395 ساعت 19:41

من نیز سکوت می کنم

من نیز سکوت می کنم
با عشقی که در دلم نهفته ام
می شنوی نه ؟

سکوتم را
که چه سان فریاد می کند
عشقم
 
بسیارند ، آنان که
عشق را با سکوت بیان می کنند
ولی عاشقی نیست
که چون من سکوت کند

عزیز نسین
مترجم : مجتبی ارس

پنج‌شنبه 23 دی 1395 ساعت 11:04

دردهاى یک زن

دردهاى یک زن
خیلى بیشتر از آنى ست
که بر زبان مى آورد

تورگوت اویار
ترجمه : سیامک تقی زاده

پنج‌شنبه 23 دی 1395 ساعت 10:40

بیا دیگر

هوا از اندوه چشمانم
دم کرده بود
شب آن قدر سنگین ست
که حتی گلوله هم از آن
عبور نمی کند

نمی توانم
تاریکی و سکوت این شب را
بازگو کنم
لای به لای انگشتانم
سیگاری با طعم زهر
و در بالشم
جهنمی برپاست

بیا دیگر

احمد عارف
مترجم : سیامک تقی زاده

پنج‌شنبه 9 دی 1395 ساعت 18:17

یادت باشد

یادت باشد
با اما و اگرها از دستم دادی
و با ای کاش ها
خودت را نابود خواهی کرد

ایلهان برک
مترجم : سیامک تقی زاده

پنج‌شنبه 9 دی 1395 ساعت 17:44

از شر یه عشق قدیمی خلاص شدم

از شر یه عشق قدیمی خلاص شدم
دیگه زنا همه شون خوشگل اند
پیرهنم تازه است
حموم کردم
اصلاح کردم
صلح برقرار شده
بهار از را رسیده
آفتاب سر زده
اومدم تو کوچه ، آدما همه راحت
منم همین طور

اورهان ولی
مترجم : وریا مظهر

چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت 12:51

اگر دوست می دارید

اگر دوست می دارید
برای گفتن دوستت دارم
شتاب کنید
تلگراف بفرستید ، تلفن بزنید
نامه بنویسید
با هواپیماها ، قطارها
و تمام وسایل نقلیه سفر کنید
در پی اش باشید ، جستجو کنید ، بیابیدش
به دیگران خبر دهید ، یا با کسی حرف بزنید
روی دیوارها بنویسید ، بر پوست درخت ها حک کنید
یعنی هر احتمالی را محک بزنید
اگر هم نتوانستید
بر دو برگِ کاغذ کاهی بنویسید
اما هرگز دیر نکنید
در گفتن دوستت دارم

اوزدمیر اینجه
مترجم : مجتبی نهانی

چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت 11:17

تو را نمی توانم فراموش کنم

به یک باره مثلِ صاعقه ای
بر من برخورد کردی
آن گاه که هیچ به یادت نبودم
دوباره خودت را به یادم آوردی
ای کاش اصلن سراغم را نمی گرفتی
به فکرم افتادی
تو را نمی توانم فراموش کنم

می گویی دوباره مثل قبل باشیم وُ
گریه می کنی
می دانی که بار دیگری نخواهد بود
باور کن مرا خیلی ناراحت می کنی
به فکرم افتادی
تو را نمی توانم فراموش کنم

می گویی دوستم داری
از کجا می دانی که من هم دوستت دارم
باعث درد و رنج بسیارم می شوی
به فکرم افتادی
تو را نمی توانم فراموش کنم

جدا شدن از تو برایم خیلی سخت بود
می خواهم محکم تو را در آغوش بگیرم
اما عقلم می گوید دیگر دوستش نداشته باش
به فکرم افتادی
تو را نمی توانم فراموش کنم

از آن بار اول که دوستت داشتم
دیگر تو را نمی توانم فراموش کنم

ملیسا گورپینار شاعر ترکیه
مترجم مجتبی نهانی

یکشنبه 21 آذر 1395 ساعت 19:03

تو را به هر زبانی دوست دارم

تو را به زبان اسپانیایی دوست دارم
در هوس دیوانه وار رقص فلامینکو
در عطش وحشی رقص تانگو

تو را به زبان یونانی دوست دارم
غمناک ، ظریف و زیبا
در نقش و نگار لباس های رقص سیرتاکی
در تکان آرام شانه ها

تو را به زبان ایتالیایی دوست دارم
در اُپرای «عروسی فیگارو» موتسارت
در اُپرای «کارمن» بیزه
در اُپرای «آیدای» وِردی

تو را به زبان تُرکی دوست دارم
در رقص جنگی و یاللی
در رقص تأثر برانگیز واغزالی

تو را به هر زبانی دوست دارم
در هر نُت موسیقی
در هر سطری که می نویسم
در هر ترانه ی شور انگیز
در هر ریتم غمناک

آیا عشق را زبانی هست ؟
آیا عشق ، کوره راه وُ راهی دارد ؟
 
تو را به هر زبانی دوست دارم
در هفت نُتی که می دانم
در هفت رنگی که می شناسم
تو را در آسمان وُ زمین دوست دارم
ربطی به خود تو ندارد

تو را به همه ی زبان ها
در همه ی خانه وُ راه ها
تو را در درونم
دوست دارم

زیبا خلیل شاعر آذربایجانی
مترجم : محتبی نهانی

یکشنبه 14 آذر 1395 ساعت 18:38

چگونه فراموشت کنم

خبرهای بد چه زود به گوش می رسند
پیغام فرستاده ای که مرا فراموش کن
و از من عکسها و نامه هایت را خواسته ای
ناراحت نشو عشق من
دیگر روبرویت ظاهر نخواهم شد
برای آخرین بار برایت می نویسم
خاطره هایت برای من کافی است
فراموش نکن که دنیا فانی است
و خداوندی که داده
جان را از من میگیرد
پس چگونه فراموشت کنم
تا زمانی که جان از بدن بیرون نرفته ؟
گل خشکیده ای در میان نامه هایت پیدا کردم
تک وتنها آن را نگه خواهم داشت
آن را هم برایم زیاده نبین
بهترین عشقها رازندگی کرده بودیم
تمام شعرهای حزن آلود تو را به یاد من می آورد
بریده ام ، زخم خورده ام و خسته ام
نه جایی دارم و نه مکانی
مثل پرنده های بی آشیانه به دیار غربتی راهشان می افتد
سرو بلندم تنها به خاطر تو
راضیم به این سرنوشت
اگر اینگونه نوشته آنکه آفریده
خاک سیاهی برایم بیاور

باریش مانچو شاعر ترک
مترجم : علی اسکندرپور

یکشنبه 14 آذر 1395 ساعت 18:16

اسم تو

عشق
 را نمی شناسم
افکارم پوسیده و قدیمی ست
تنها
تو را
می شناسم
و قلب فشرده شده ام را
وقتی
 می شنوم
اسم تو را

آتیلا ایلهان 
ترجمه : علیرضا شعبانی

دوشنبه 8 آذر 1395 ساعت 17:27

چه زیباست اندیشیدن به تو

چه زیباست اندیشیدن به تو
در میان اخبار مرگ و پیروزی
در زندان
زمانی که از مرز چهل سالگی می‌گذرم

چه زیباست اندیشیدن به تو
به دستانت روی پارچه آبی
به موهایت نرم و ابریشم گون
چون خاک دلداده‌ام استانبول

شوق دوست داشتنت
چون من دیگری در درونم
عطر برگهای شمعدانی بر سرانگشتانم
آرامشی آفتابی
و نیاز تن
چون تاریکی ژرف و گرم
شکافته با خطوط سرخ و روشن

چه زیباست اندیشیدن به تو
نوشتن درباره تو
به پشت خوابیدن در زندان و به خاطر آوردن تو؛
آنچه را که آن روز در آنجا گفتی
نه خود واژه هایت
بلکه عطر دنیای آن روزهایت

چه زیباست اندیشیدن به تو
باید از چوب
 جعبه ای
 حلقه ای
چیزی برایت بسازم
و سه متر ابریشم نرم برایت ببافم
آنگاه بالا پرم
از میله های پنجره آویزان شوم
و آنچه را که برایت می‌نویسم
به آبی زلال آزادی فریاد زنم

چه زیباست اندیشیدن به تو
در میان اخبار مرگ و پیروزی
زمانی که از مرز چهل سالگی می گذرم

ناظم حکمت

شنبه 22 آبان 1395 ساعت 12:06

زخم

‏زخم هر کس
به اندازه باورهایش عمیق است

ایلهان برک
مترجم : سیامک تقی زاده

1 2 3 4 5 ... 8 >>