X
تبلیغات
رایتل

قلب من چشم تو

شعر

شنبه 2 اردیبهشت 1396 ساعت 12:40

عشق نمی‌میرد

می‌گویند گاهی عشق دو انسان نسبت بهم می‌میرد
این درست نیست عشق نمی‌میرد
 تنها اگر آنچنان که باید لایق و شایسته‌ی آن نباشید
 شما را ترک می‌گوید و می‌رود عشق نمی‌میرد
خود آدم است که می‌میرد
عشق به مانند دریایی‌ست
 اگر لایق آن نباشید
اگر باعث تعفن آن شوید
شما را به جایی پس خواهد زد تا بمیرید
آدم که آخرش می‌میرد
منتها من دلم می‌خواد غرق در دریا بمیرم

ویلیام فاکنر
کتاب نخل‌های وحشی

شنبه 2 اردیبهشت 1396 ساعت 12:06

من به میهمانیِ جهان فراخوانده شده ام

من به میهمانیِ جهان فراخوانده شده ام
پس خجسته است هستی ام

چشمانم دیده اند و گوش هایم شنیده اند

سهم ام ازین ضیافت این بود
که بنوازم بر روی سازم
وَ به کار بستم تمام توانم را

حالا می پرسم
آیا سرانجام سرمی رسد
زمانی که من از راه برسم
چهره ات را ببینم
وَ درود خاموشم را نثارت کنم ؟

رابیندرانات تاگور
ترجمه : حسین بهشتی

سه‌شنبه 22 فروردین 1396 ساعت 11:27

آه ای ویولِتا

آه ای ویولِتا
که ناگاه به زیر سایه سار عشق
به روی دیدگان من آشکار می شوی
و زخم قلب شکسته ام را
به این رنج می افزایی
منی که دلم تمنّای تو می کند
و از اشتیاق تو خواهد مرد


آه تو ای ویولِتا

که سیمایی فراسوی انسان داری
آتشی که در جان من افروختی
از الطاف توست
که در تجلی تو باز یافته ام
و در پس آن
روح مرا نیز گداختی
و در ایمن ترین جای قلبم
چه امیدها که خلق نکردی
آن جا که به من لبخند می زدی

آه ، امّا دیگر به من منگر
چون دیگر اعتمادی نخواهی یافت
وقتی چشمان من
خیره به خواسته های عظیم خویش است
که اطراف من زبانه می کشند
چرا که پیش از این
هزاران بانو جای مانده اند
برای لمس دردهایی
که دیگران بر دوش می کشند

دانته آلیگیری
مترجم : ساناز داوری

سه‌شنبه 8 فروردین 1396 ساعت 19:24

اگر بخواهی

اگر بخواهی یکدیگر را دوست خواهیم داشت
با لب هایت در سکوت
و این گل سرخ ، سکوت را نخواهد شکست
مگر برای سکوتی ژرف تر

این درخششِ لبخند ، ناگاه بی درنگ
به آواز در نخواهد آمد هرگز
اگر بخواهی یکدیگر را دوست خواهیم داشت
با لب های تو در سکوت

خاموش ، خاموش در میانه ی این چرخش ها
آه ای پریِ بادها ، در قلمروِ ارغوانی ات
بوسه ای آتشینِ پر خواهد کشید
تا سرِ بال پرندگان
اگر بخواهی یکدیگر را دوست خواهیم داشت

استفان مالارمه
مترجم : سارا سمیعی

یکشنبه 15 اسفند 1395 ساعت 11:41

عشق ناشنواست

‏عشق ناشنواست
شما صرفا نمیتوانید بگویید که دوستش دارید
باید عشقت را نشان دهی

پائولو کوئلیو

یکشنبه 1 اسفند 1395 ساعت 11:25

عشق ، انکار شدنی نیست

عشق ، انکار شدنی نیست
عشق ، انکارشدنی نیست
گرچه با پایان زندگی
فرداهایی جریان دارند
آنگاه که دیگر
نمی توانم به انتظار تو بمانم
و تو ناگهان
تمام عیار فرا می رسی
و سرک می کشی به همه ی جاهای تاریک
آنجا که برشیشه ها بوران برف برخورد می کند
آنجا که انتظاری یک ساله ، یک قرن می شود
آنجا که من و دوستانم گرمایی نداریم
و تو به دنبال حرارت می گردی
زین پس دیگر به جایی علاقه ای نخواهم داشت
چنین صبری برازنده ی تو نیست
ما سه انسان ماشین زده ایم
و باز خواهد ماند ، به رغم همه چیز
می خزد میان تراموآ ، مترو
و به چیزی دیگر و از قبل نمی اندیشد
و بوران در مسیر رفت و برگشت
به شیشه ها اصابت می کند
و بر مسیرهای دوردست
که به تعقیب ما می آیند
و برای خانه ای که دیگر
غمگین و ساکت خواهد ماند
و سروصداها
و سروصداهای کتاب ها از شمار می افتند
جایی که تو پشت درب آن
شکوه هایت را شروع می کنی
از سیر تا پیاز می گویی و
فرصتی به من نخواهی داد
و برای این ممکن است
همه چیز را از دست بدهی
و قبل از همه ی آن ها
من را و همه ی باور ها را
و دیگر دشوار است برای من
که تو شکیبایی نداری
و همه ی روز ها
از لابه لای در عزیمت می کنند

وِرونیکا توشنُوا شاعر روس
ترجمه : ابوذر کردی

یکشنبه 1 اسفند 1395 ساعت 11:16

تنها ترس با من می‌ماند

می‌خواهم
که بگریم
اشک‌هایت را
برای تو
اما چشم‌ تو
خشکیده است
شن‌زار و نمک
آنقدر که اشک‌هایم
برهوتی از تو ساخته است

از من چه مانده است
خشم‌ام
که خاموش‌اش کرده‌ام
کینه‌ام
که دیگر نمی‌شناسم‌اش
حتا اگر در خیابان ببینم‌اش
و اُمّیدم
که بازش نمی‌نهم

اما
همه از دست می‌روند
آرام‌تر از عمری
که لمس‌ات کرده‌ام
و تنها ترس
با من می‌ماند

اریش فرید
ترجمه : آزاده عندلیبی

جمعه 15 بهمن 1395 ساعت 12:03

اگر مرد می بودم

اگر مرد می بودم
دست زنی را
عاشقانه می گرفتم
ماه به ماه
فصل به فصل می گشتیم
ازعشق برایش می خواندم
و می گفتم
تا آن زمان که از آن منی
ازهیچ چیزنترس

آخرزنان ازخیلی چیزها
هراس دارند
ازتنهایی ، ازدلتنگی ، ازدیروز و فردا
اززشت بودن
ازاینکه بایکوت شوند
ازپیری ازاینکه کسی دیگر
جایشان رابگیرد

برای ازبین بردن هراس
مرد نه احتیاج به پول دارد
و نه جاه و مقام و نه قدرت
فقط لازم است
عشق ورزی و نازبدوش گرفتن و
تعهد را بدانند

اگرمرد می بودم
کاری می کردم
آن زنی که شریک زندگی ام است
هرگز
ازهیچ چیزنترسد ؟

آرینا حمید شاعره کرد
مترجم : خالد بایزیدی

جمعه 8 بهمن 1395 ساعت 18:35

فریب عشق

ما همیشه با عشق فریب می خوریم
زخمی می شویم
و گاهی غم بر وجودمان چیره می شود
اما باز هم عشق می ورزیم
و زمانی که با مرگ دست و پنجه نرم می کنیم
به گذشته نگاه می کنیم
و به خودمان می گوییم
من بارها زجر کشیدم
گاهی اشتباه کردم
 اما همیشه عشق ورزیدم

آنا گاوالدا

جمعه 8 بهمن 1395 ساعت 18:20

عشق و جاودانگی

تمایل دارم تو را برای همیشه دوست داشته باشم
این جمله ی بظاهر پیش پا افتاده را به دقت بخوانید
از کلمه ی عشق مهمتر کلمات " همیشه " و " تمایل " است
آنچه بین آن دو جریان داشت
عشق نبود ، جاودانگی بود

میلان کوندرا
کتاب جاودانگی

جمعه 1 بهمن 1395 ساعت 19:49

لب هایت را

لب ‌هایت را
بیشتر از تمامی کتاب هایم
دوست می دارم
چرا که با لبان تو
بیش از آنکه باید بدانم ، می دانم

لب ‌هایت را
بیشتر از تمامی گل ها
دوست می دارم
چرا که لب ‌هایت
لطیف تر و شکننده تر از تمامی آن هاست

لب‌ هایت را
بیش از تمامی کلمات
دوست می دارم
چرا که با لب ‌های تو
دیگر نیازی به کلمه ها نخواهم داشت

ژاک پره ور

چهارشنبه 15 دی 1395 ساعت 18:14

چیزهایی هست

چیزهایی هست

که نمی توان به زبان آورد

چرا که واژه ای برای بیان آنها وجود ندارد
اگر هم وجود داشته باشد
کسی معنای آن را درک نمی کند
اگر من از تو نان و آب بخواهم
 تو درخواست مرا درک می کنی
اما هرگز این دستهای تیره ای را که
قلب مرا در تنهایی
گاه می سوزاند وگاه منجمد می کند
درک نخواهی کرد

فدریکو گارسیا لورکا

پنج‌شنبه 9 دی 1395 ساعت 17:34

معشوقم مرا می خواهد

معشوقم
به من گفته
که مرا می خواهد
ازین رو
به خوبی از خودم مراقبت می کنم
حواسم هست به کجا می روم
و می ترسم
هر قطره ی باران که بر من می افتد
باعث مرگم شود

برتولت برشت
ترجمه : محمدرضامهرزاد

پنج‌شنبه 9 دی 1395 ساعت 16:58

در بهار سبز عاشق شدم

در بهار سبز عاشق شدم
تا  برگ ریز پاییز
ولی اکنون
که برگها می پژمرند
چگونه می توان هنوز عاشق ماند ؟
قلب آدمی کوچک است
کوچکتر از آن که عشق و سر ما  وگرسنگی
با هم در آن جا بگیرد

در روزهای آفتابی عاشق شدم
تا آخرین روزهای تابستان
ولی اکنون که بر فکها می درخشند
چگونه می توان هنوز عاشق بود ؟
نه
راه عشق و رنج از هم جداست

افسوس
دوستش دارم
وهر گز باورم نمی شود
که این نیز ، مثل هر چیز دیگر
خواهد گذشت
واز شیرینی عشق
تنها رایحه ای تلخ
در جان من باقی خواهد ماند

کریستینا روزتی

چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت 12:09

چشمان تو

 زندگی را سپاس
آن گاه که به عمق چشمان تو
خیره می شوم
چشمانی که رهایی از آن
ممکن نیست

ویولتا پارا

یکشنبه 21 آذر 1395 ساعت 18:32

اشعارم را بپذیر

عزیزم
عمرم
شکنجه جانم
عشقم
لیلی
اشعارم را بپذیر
شاید دیگر
هیچ‌گاه
هیچ‌چیز
نسرودم

ولادیمیر مایاکوفسکی
مترجم : مدیا کاشیکر

یکشنبه 14 آذر 1395 ساعت 18:06

از کنار تو دور می شوم

از کنار تو دور می شوم
در خفا دوستت دارمت
و نقش پروانه ی بوسه های تو
بر پیشانیم
در یاد خواهد ماند

فدریکو گارسیا لورکا

یکشنبه 14 آذر 1395 ساعت 17:52

در عشق تو خواهم مرد

بادها را به تو هدیه می‌ کنم
و باران را
و برترین شعرم را که تنها یک جمله است
دوستت دارم

چه بسیار شب‌ ها و روزهای زمستانی
دوستت داشتم
پیش از آنکه زاده شوم
چه بسیار شب‌ ها و روزهای پاییزی
دوستت داشتم
پیش از آنکه زاده شوم

و چه بسیار شب‌ ها و روزهایی
پس از مرگ
که دوستت خواهم داشت
و در عشق تو زاده می‌ شوم
و در عشق تو می‌ زیم
و در عشق تو خواهم مرد

یوزف زینکلایر شاعر سوئیس
مترجم : رضا نجفی

دوشنبه 8 آذر 1395 ساعت 18:15

فراموش کردن

تنها چیزی که باعث می‌شود
او را به طور کامل فراموش نکنم
این است که گاهی از خودم می‌پرسم
آیا او هم گاهی به من
فکر می‌کند ؟

آنا گاوالدا

دوشنبه 8 آذر 1395 ساعت 17:56

رویای معوقه

 چه روی خواهد داد رویای به تاخیر افتاده را ؟
آیا خشک خواهد شد مانند مویز های زیر آفتاب ؟
آیا خواهد چرکید چونان زخمی پر از خوناب ؟
آیا خواهد گندید همچون گوشتی فاسد ؟
آیا قندک خواهد زد مانند شربتی شیرین ؟
آیا ممکن است که فرو افتد چون باری سنگین
و آیا متلاشی خواهد شد ؟

لنگستون هیوز
مترجم : محمد حسین بهرامیان

1 2 3 4 5 ... 19 >>