X
تبلیغات
رایتل

قلب من چشم تو

شعر

دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت 12:04

رقص جنون

در آغوشم میگیری
اوج میگیرم
رقص می کنم ، رقص عشق
رقص جنون
باران اشک می بارد
گل میکند احساسم
بر تنم بوسه میزنی
جوان میشوم
شوق می کنم
شوق ادامه
شوق زندگی
طوفانی می شوم
می نوردم لبانت را
عشقم لمس می کنی
دیوانه میشوم
داغ می کنم
داغ خیال
داغ رویا
نفس به نفس میشویم
دیگر تمام میشوم
می سوزم
خاکستر میشوم
آتش به جانم میزنی
آتشی که حلال میکند
جهنم را برایم

لحظه ای مکث نکن
بسوزانم
که محتاج آن جهنم آغوش توام

وحید خانمحمدی( یاور)

دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت 11:34

هنر زن بودن

زنان و درختان چقدر به هم شبیه‌اند
هر دو ریشه دارند و برگ و بار می‌دهند
هر دو بهارهای بسیار دارند
و زمستان‌های بسیارتر
هر دو به نور محتاج‌اند و هر دو
نفس می‌بخشند و زندگی
و در کمین هر دویشان تبرهای بسیار است
برای بریدن‌ها ، برای شکستن‌ها
برای قطع امیدها
اما هنر زن بودن
جوانه زدن‌های پی‌درپی است
حتی وقتی شاخه‌هایت را شکستند
حتی وقتی ساقه‌هایت را زدند
حتی وقتی بی‌رحمی تبر ، تنت را
تنه‌ات را از ته برید
تو اما ریشه‌ات را نگه دار
دست‌هایت را به آسمان بلند کن
تو دوباره سبز خواهی شد

عرفان نظر آهاری

دوشنبه 1 خرداد 1396 ساعت 11:44

بیا منصف باشیم

بیا منصف باشیم
معامله ای عاشقانه
تو برای همیشه کنارم بمان
و من
تا به ابد به دور حضورت می گردم
تو برای همیشه بارانی بپوش
من تا همیشه باران می شوم می بارم
به لحظه هایت
تو بغض کن
من اشک می شوم
تو بخند
من شوق می شوم
تو ببین
من از نگاهت
مست می شوم
بیا منصف باشیم
تو برایم تب کن
من برایت می میرم

عادل دانتیسم

دوشنبه 1 خرداد 1396 ساعت 11:34

درمان زخم ها

بیا
بیا و زخم هایم را ببند
بیا
بیا تا زخم هایت را ببندم

فردین نظری

دوشنبه 1 خرداد 1396 ساعت 11:25

تنهایی با من است

حالا دیگر
تنهایی ام آن قدر بزرگ که شده است
که می تواند دستم را بگیرد
و از تمام خیابان های شلوغ عبور دهد
حالا دیگر
تنهایی ام آن قدر عمیق شده است
که می تواند
مرا در خود غرق کند
حالا دیگر تنها نیستم
تنهایی با من است

نسترن وثوقی

شنبه 23 اردیبهشت 1396 ساعت 11:57

بى حواس ترین زن دنیا

این روز ها
بى حواس ترین زن دنیا منم
که در گذر از میان مردم شهر
با هر عطرى به یاد تو
مست مى شوم
و در چهار خانه ی
هر پیراهنى شبیه تو
بیتوته مى کنم
این روز ها
هستى و نیستى
و میان بى حواسی هاى معلقم
قدم مى زنى
تو را مى گردم
در میان تمام کسانى که شبیه تو نیستند
و سراغ تو را
از شلوغ ترین خیابان هاى شهر مى گیرم
نیستى که نیستى
و من
بى حواس ترین زن دنیا
حواسم از تو
پرت نمى شود که نمى شود

منیره حسینی

شنبه 23 اردیبهشت 1396 ساعت 11:25

من شاعر نیستم

من شاعر نیستم
اما خارج از همه ی وزن ها و آهنگ ها
با ساده ترین کلمات
می توانم دوست داشتن را برایت معنا کنم
تا باور کنی
زندگی آنقدرها هم که می گویند پیچیده نیست
تنها ، تو چشم هایت راببند
و کمی به حرف هایم گوش بده

روزبه معین

جمعه 15 اردیبهشت 1396 ساعت 19:48

آدم عاشق

هزار بار گولش میزنی
کارِ ساده ای ست
آدمِ عاشق به هر سازی می رقصد
هر قصه ای را باور می کند
هر خطایی را می بخشد
آدمِ عاشق
استادِ صبر و سکوت می شود

تو خیال می کنی زرنگی
اما نمی دانی
آدمِ عاشق ، می داند و می ماند

تو خیالت راحت است
اما نمی بینی
عشق را که هر روز رنگ پریده تر می شود
صبر را که هر روز کمتر می شود
تو سرت شلوغ است
و نمی فهمی
کسی آرام از کنارِ بی تفاوتی ات رد می شود
می ایستد
خم می شود
رویِ ماهت را می بوسد
و می‌رود

با خودت می گویی چه نسیم خوشی
چشم هایت را می بندی تا باز هم بوزد
اما نمی دانی
آدمِ عاشق
فقط یکبار می رود
و برای همیشه می رود

پریسا زابلی پور

جمعه 15 اردیبهشت 1396 ساعت 19:10

دلباختن دلبرانه

مرد عاشق
تلاش می کند
دوستت دارم را بگوید
زنِ عاشق اما تلاش می کند
دوستت دارم را بشنود
در واقع مرد ها می بازند که ببرند
ولی زن ها می برند که ببازند
یک جور دلباختن دلبرانه
یک جور به دست آوردن
که انگار به دستت آوردند

رسول ادهمی

جمعه 8 اردیبهشت 1396 ساعت 19:00

و عشق

وعشق
احساس یک  پرستوست
در فصل بهار
آنگاه که اسیر است در قفسِ دست هایت
و در انتظار
که رهایش کنی
در هجومِ حوادثی ناپیدا
و عشق
احساس خوشِ رسیدن به آشیانه است
پس از گذران سال ها
و من
تمامی اینها را
به شوقِ قفسِ دست هایت
به فراموشی می ‏سپارم
و من کوچ را
به قفس دست هایت می‏ فروشم
که اینجاست ، مقصد من
آنگاه که بی نهایت را به من دادی
می‏ دانستم که عشق
سال هاست که در دست هایت
زندانیست

علیرضا اسفندیاری

جمعه 8 اردیبهشت 1396 ساعت 18:22

داشته هایت را شمارش کن

گاهی خوب است بنشینی
و داشته هایت را شمارش کنی
خوبی هایت را
مهربانی هایت را

خوب است بشماری
چند چشم شوقِ دیدارت را دارند
چند گوش به انتظارِ صدایت
پشتِ بوقِ ممتدِ تلفن نشسته اند

بشمار چند نفر از دیدنت
در کوچه و خیابان لبخند می زنند

بشمار وجودت آرامشِ ناآرامی هایِ
چند ناامید از روز و روزگار است

چشمانت را ببند و تصور کن
تمامِ روزهایی را که در پیشِ رو داری
تمامِ آدم هایی که هنوز ملاقات نکرده ای
و مطمئن باش
میانِ همین روزها
یک نفر
یک جا
آنقدر تو را می خواهد
که یادت می رود روزی جایی
کسی از سرِ ندیدن و کم دیدن
تو را نخواست
باید بدانی کسی که یک قلب را
که تمام و کمال برایِ او می تیپد
نخواهد
تا عمر دارد
قلبی این چنینی برایِ لحظه هایش
نخواهد بود

عادل دانتیسم

شنبه 2 اردیبهشت 1396 ساعت 12:46

تو تمام منی

تو تمام منی
من تمام اندوه سالخورده زنان سرزمینم
که از سر ناچاری
ردپای عشقشان را در فال‌ها دنبال می‌کنند
شاید روزی برگردد
شاید دوباره مرا بخواهد
شاید مرغ عشق‌ها
و قهوه‌ها
و تاروت‌ها
یک بار راست بگویند

ولی هیچ مردی
هیچ وقت به آغاز قصه برنگشت
به لبخندم اعتماد نکن
زخمی با من است
که با هیچ دروغی درمان نمی‌شود
تا روزی که هنوز
زنان غمگینی هستند
که با صدای زنگ تلفن
بغض می‌کنند

نیلوفر لاری پور

شنبه 2 اردیبهشت 1396 ساعت 12:35

تو ادامه ی من هستی

موهایت
ادامه ی یک رودخانه است
و دستانت
ادامه ی یک درخت

شانه هایت
کوه پایه است و
چشمانت
ادامه ی خورشید

قلبت
انارِ ترک خورده ی کوردستان و
نامت
ادامه ی یک گیاه است
که در زمستان می روید

گریه ات
ادامه ی دریاست
و خشکی های بعد از آن
خنده ات
ادامه ی شعرِ پل الوار است
وقتی
که تو را به جای تمامِ زنانی که ادامه نداده ام
ادامه می دهم

نگاه که می کنی
نگاهت ادامه ی یک پنجره است
و چشم که می بندی
چهره ات
ادامه ی دیوار چین

حرف که می زنی
صدایت
ادامه ی آواز پرندگان است
وقتی که شب خاموششان کرده است
و لب که می بندی
سکوتت ادامه ی کویر

تو ادامه ی همه چیز هستی
و سطر آخرِ هر شعر عاشقانه
در تو به پایان می رسد

با ادامه ی این شعر راه برو
با ادامه ی این شعر نگاه کن
با ادامه ی این شعر حرف بزن
عاشق شو
ببوس

با ادامه ی این شعر زندگی کن
 تو
ادامه ی من هستی

بابک زمانی

سه‌شنبه 22 فروردین 1396 ساعت 12:03

آنکه عاشق ترست قوی ترست

خیلی چیزها شروع میکنند به افتادن
مثل فصلها ، برگها
روزها و شبها
و بعد دوباره برمیخیزند
آن افتادنها بیصداست
اما افتادن قلب مرا همه شنیدند
انکار نمیکنم
عاشقت هستم
آنکه عاشق ترست قوی ترست

چیستا یثربی

پنج‌شنبه 17 فروردین 1396 ساعت 11:33

زن دیوانه ی عاشق

زنِ  دیوانه ی عاشق
نه دل به دریا می زند
نه سر به کوه و بیابان می گذارد
و نه راهِ صحرا را پیش می گیرد
زنِ دیوانه ی عاشق
ناگهان
دست تو را در دستِ  زندگی می گذارد
و به غار تنهایی اش بر می گردد

نسترن وثوقی

پنج‌شنبه 17 فروردین 1396 ساعت 11:12

بیا به غار برگردیم

بیا به غار برگردیم
به بدوی‌ترین بوسه‌ها
که بوی عقدنامه و مهریه نمی‌دادند
تا عریانی
زننده به حساب نیاید
و زیباترین هدیه‌ی جهان
آتشی باشد که یک روز را
صرف روشن کردنش کنم برای تو

بیا به غار برگردیم
به روزگاری که
مایکروویو و تلویزیون را نمی‌شناخت
و در آن رنگین‌کمان
اتفاقِ بزرگی بود
دندان‌درد
خدا را به یادِ ما می‌آورد
و پیدا کردنِ غذا
سفری عظیم به حساب می‌آمد
که به عشق یک لب‌خندت تن می‌دادم به آن.

بیا به غار برگردیم
تا تماشای مهتاب
اثری هم پای دیدنِ فیلم‌های برتولوچی داشته باشد
و سینه‌ریزی از گوش‌ماهی‌ها
که به دستان خود از ساحل گرد آورده باشمشان
با سِتی از برلیان برابری کند.

تصویری از تو را
بر دیوار غارمان خواهم کشید
تا باستان‌شناسان هزار هزاره‌ی دیگر
بدانند انسان کدام عصر
نخستین کاشفِ عشق بود

یغما گلرویی

یکشنبه 13 فروردین 1396 ساعت 18:58

عادت داشتم که ببوسم اش

عادت داشتم که ببوسم اش
حرف زدن که خیلی بلد نبودم
این بود که حرف هام را
مهربانی هام را
دوست داشتنم را
و حتی
ترس ها و دلخوری هام را
هم با بوسیدن نشان می دادم
او هم راضی بود از من و
بوسیدن هایی که آرامش می کرد

فردین نظری

سه‌شنبه 8 فروردین 1396 ساعت 19:32

من اگر معشوقه ى تو بودم

من اگر معشوقه ى تو بودم
صبح ها
جاى باد و باران را تغییر می دادم
فصلِ باران را مى آوردم
 بالاى خانه مان
آن درختِ کاج را بالا می رفتم
و روى بلندترین شاخه اش نامَت را روى ابر می نوشتم
وَ مى سرودمَت

من اگر معشوقه ى تو بودم
هزار هزار آیه را براى ستایشَت به زانو مى کِشاندم
و نامَت را بر دهانِ خدا مى بوسیدم

من اگر معشوقه ى تو بودم
براى آمدنَت سبد سبد شکوفه هاى بهار نذر مى کردم
وَ خنده هایَت را مى آویختم
بر دیوارِ خانه مان

من اگر معشوقه ى تو بودم
هیچ اجبارى براى مُردن نبود

سپیده امیدى

دوشنبه 23 اسفند 1395 ساعت 10:57

بهار من

بهار
حلول توست
آن گاه که سرگردانی ام را به پایان می بری
در سپیده دم رمضان عشق

بهار
خنده ی توست
آن گاه که دیوار دندانهایت فرو می ریزد
درلحظه ی آوار عشق

بهار
شکستن کاسه ی چشمان توست
آن گاه که اشک هایت طغیان می کنند
با زلزله ی پلک هایت

بهار
رویش توست
آن گاه از سفر اعماق زمین باز می گردی
با تیک تاک حیاتی دیگر
تو
با بهار می آیی
و زمستان از پنجره ام می گریزد

مختار شکری پور


یکشنبه 15 اسفند 1395 ساعت 11:51

زخم هایی که بر قلب داریم

زخم هایی که بر قلب داریم
اگر چه جایشان هرگز خوب نخواهد شد
ولی به یادمان خواهد آورد
که ما هم
کسانی را دوست داشته ایم

حقیقتِ تلخ آنجاست
که قلب همواره خواهد تپید
زخم بارها باز خواهد شد
و دوست داشتن
چون عفونتی خوش خیم
تمام وجودمان را خواهد گرفت

شاید برای همین است
که آدم های زخم خورده
همیشه لبخندی ملایم و سرد
روی  لب دارند

حمید جدیدی

1 2 3 4 5 ... 13 >>