X
تبلیغات
رایتل

قلب من چشم تو

شعر

دوشنبه 22 آبان 1396 ساعت 19:23

حرامم باد

حرامم باشد
اگر با داشتن عشقی چون تو
اگر بعد از دل بستن به تو
چشمانم جای دیگر چرخیده باشد
دلم حوالی دلی دیگر دل دل کرده باشد
قلبم تپش هایش برای غیر تو بوده باشد
ذهنم کسی غیر تو را مرور کرده باشد

حرامم باشد
یادت نرود
من از سر عشق با توام
آخر تو نمیدانی
آدم یکی مانند تو را داشته باشد
دیگر حواسش جای دیگری نمیرود

سیما امیرخانی

دوشنبه 22 آبان 1396 ساعت 18:49

تاثیر عشق

نمیدانم کدامین معشوق
بهار را به عشقش
پاییزی کرد
اما خوب میدانم
پاییز مرا
عشقت همچنان بهاری می کند

وحید خانمحمدی ( یاور )

سه‌شنبه 16 آبان 1396 ساعت 18:29

نامه ی عاشقانه

دختری به زیبایی و لطافت تو
در تمامی عمرم هرگز ندیده ام

چشمهایی مانند چشمهای عاشقانه تو ندیده ام
لبخندی مانند لبخند تو ندیده ام

زیبا رویی همانند تو وجود ندارد
گیسوانت مانند شاخه های اندوهگین بید مجنون است

لبانت لطیف به شیرینی شهد عسل است
چشمانت مانند ستارگان می درخشد

در اعماق وجودم عشق مانند نوری است در آسمان
قامت تو به زیبایی چنار است

قلب لطیف تو چون چشمه ی عشق است
احساس تو مانند کبوتری سفید است

عشق تو چون خورشید نورانی است
تو گل سرخ عشق من هستی

و من بلبل خوش آوای عشق تو هستم
تو چشمه ی امید بخش زندگی من هستی

ای عشق گرانبهای من
تو همواره زندکی بخش من هستی

با پرتو گرم پر مهر تو
با رنگهای شاد و درخشنده
روح مرا روشنایی می بخشی

در رویا های خودم همیشه در جستجوی تو هستم
تصویر جاودانه ی تو را در وجودم می بینم

عشق تو ، وجودم را به آتش کشیده است
تویی آن نور و روشنایی جاودانه ی عشق من

لوریس چکناوریان

سه‌شنبه 16 آبان 1396 ساعت 18:21

من باید زنده بمانم

من باید زنده بمانم
تا به همه نشان دهم
امید ، معجزه ی بزرگی ست
عشق می آورد ، زندگی می بخشد


من باید زنده بمانم

تا طلسمِ این غم هایِ لعنتی را بشکنم
و به تمام دنیا بگویم

باید زنده ماند و زندگی کرد


برایِ حسِ خوب شادی های ندیده ام

آرزوهای محالِ بدست نیاورده ام
برای زخم های این تنِ رنجور

من باید زنده بمانم


آسمانِ دل ما هم روشن خواهد شد

هر دردی تاریکی دارد
و هر تاریکی غروبی
برای طلوع دوباره زندگی
من باید زنده بمانم

حاتمه ابراهیم زاده

سه‌شنبه 16 آبان 1396 ساعت 18:08

به خاطر پاییز نیست

این برگ‌های زرد
به خاطر پاییز نیست
که از شاخه می‌افتند
قرار است تو از این کوچه بگذری
و آن‌ها
پیشی می‌گیرند از یکدیگر
برای فرش کردن مسیرت

گنجشک‌ها
از روی عادت نمی‌خوانند
سرودی دسته‌جمعی را تمرین می‌کنند
برای خوش‌آمد گفتن
به تو

باران برای تو می‌بارد
و رنگین‌کمان  ایستاده بر پنجه‌ی پاهایش
سرک کشیده از پسِ کوه
تا رسیدن تو را تماشا کند

زمین و عقربه‌ی ساعت‌ها
برای تو می‌گردند
و من
به دورِ تو

یغما گلرویی

دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت 19:13

همه تو را می بینند

مادرت تو را می بیند
خواهرت
پدرت
مردم غریبه
هزار نفر تو را می بینند
همه تو را می بینند

آن وقت
من که دوستت دارم
من که از همه بیشتر دوستت دارم
تنهایم

علیرضا روشن

دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت 18:57

کاش می شد

کاش می شد صدایت را بوسید
نگاهت را در آغوش گرفت
عطرت را به تن کرد
کاش می شد در زلفت طوفان شد
در چشمانت باران شد
کاش می شد با هر قدمت هم سفر شد
غبار نشسته بر جامه ات شد
کاش می شد مقصود نگاهت شد
کاش می شد همه ی آنچه شد که با تو زیبا میشود

سعید آزادمهر

دوشنبه 1 آبان 1396 ساعت 13:19

عاشقی در پاییز

دوست ندارم
در فصل دیگری عاشق شوم
پاییزحال وهوای دیگری دارد
پر از شعرهای عاشقانه است
حتی دلتنگی هایش شیرین تر است
با بوی زردترین برگ هایش
می شود زندگی کرد
عاشقی در پاییز شعری ست همیشه شنیدنی

مژگان بوربور

دوشنبه 1 آبان 1396 ساعت 12:12

مرا ترجیح بده

مرا ترجیح بده
به قدم زدن و غرق شدن در موسیقی
به خندیدن
رقصیدن
مرا ترجیح بده به این کتاب ها
به داستان ها
به نشستن و از باران گفتن
مرا ترجیح بده
به لذت استشمام عطر اقاقی ها
به تماشای غروب
به بافتن رویا
مرا ترجیح بده به زندگی
به خواب به مهتاب
مرا به همه ی دنیا ترجیح بده
من ارزشش را دارم
تنها منم که تو را بدون مرز
بدون حد
بدون قانون دوست دارم
مرا ترجیح بده به خواندن همین جملات

حامد نیازی

یکشنبه 23 مهر 1396 ساعت 12:33

تو ریشه کرده ای در من

برای رها کردنت دیر است
تو ریشه کرده ای در من
مثل دانه ای
بر دلِ خاک
مثل کوهی بر بستر زمین
مثل ابری بر فراز آسمان
دیگر نمیتوانم رهایت کنم
حتی اگر
گوشه ای از قلبم
برای همیشه خالی بماند

نازنین عابدین پور

یکشنبه 23 مهر 1396 ساعت 12:28

تو بمان

تو بمان بانو
تو منشاء مهری
تو معنی کامل عشقی
تو در عین ظرافت
همه لطفی و لطافت
و تو ای آیه نجابت
تو خودِ صبری و صداقت

گرچه تاریخ با تو نساخت
گرچه زنده به گورت می کردند
گاه سنگسار شدی وُ
نیم بهاست ارزش خونت
درد زایش تو کشیدی و از فرزند
همه جا
نام پدر پرسیدند

تو بمان
تو بمان و چراغت را بیفروز اینجا
و بدان
که تو خودِ نوری
و دنیا بی تو
جایی تنگ و بسی تاریک است
که دنیا بی تو
غمکده ای خاموش است
تو بمان بانو
تو بمان

ماندانا پیرزاده

یکشنبه 16 مهر 1396 ساعت 18:38

جوجه تیغی دلم

قلب تو کبوتر است
بال هایت از نسیم
قلب من سیاه و سخت
قلب من شبیه
بگذریم

دور قلب من کشیده اند
یک ردیف سیم خاردار
پس تو احتیاط کن
جلو نیا ، برو کنار

توی این جهان گُنده ، هیچ کس
با دلم رفیق نیست
فکر می کنی
چاره ی دلی که جوجه تیغی است
چیست ؟

مثل یک گلوله جمع می شود
جوجه تیغی دلم
نیش می زند به روح نازکم
تیغ های تیز مشکلم

راستی تو جوجه تیغی دل مرا
توی قلب خود راه می دهی ؟
او گرسنه است و گمشده
تو به او پناه می دهی ؟

باورت نمی شود ولی
جوجه تیغی دلم
زود رام می شود
تو فقط سلام کن
تیغ های تند و تیز او
با سلام تو
تمام می شود

عرفان نظرآهاری

شنبه 8 مهر 1396 ساعت 19:40

کمی رعایت نکن

کمی رعایت نکن
کمی بی ادب
کمی جسور
ناگهان تر از ناگهان
نیمه شب‌ها زنگ بزن

چیزی بپرس
حرفی بزن
کاری کن که من به دنیا
جواب پس بدهم
کاری کن به گریه بیفتم

که گریه ، شفای دل است


کمی رعایت نکن

نیمه شب‌ها شماره بگیر
مرا بیدار کن
جهان را بیدار کن

چیستا یثربی

شنبه 8 مهر 1396 ساعت 19:18

دوستم بدار

دوستم بدار
نه با تبسمی عاشقانه و هدیه ای به رسم تولد
نه با نوشتن نامم در خاطراتت
و نه با ترسیم تصویرم بر دیوار اتاقت
 
دوستم بدار
نه در نوازش نغمه ی گیتارم
و نه در غزل های بیقراری که بر دلم ، ذوقِ گفتن است
 
دوستم بدار
همانگونه که هستم

جلیل صفربیگی

شنبه 1 مهر 1396 ساعت 11:30

دوست داشتنت

دوست داشتنت
مثل خریدن هر روز عطر تازه‌ایست
دیوارهای خاکستری شهر را
رنگی تر دیدن
و موها را شکل دیگری شانه زدن
وقتی دوست دارمت
پنجره ام را باز می‌گذارم
تا گنجشک‌ها در اتاقم جشن بگیرند
و با محبوب‌شان روی میز من
قرار ملاقات بگذارند
وقتی دوست دارمت
اتاقم هتل پرندگان می‌شود
زمان در من می‌ایستد
مکان‌ها تغییر می‌کنند
و هر روز به زبان تازه‌ای
حرف می‌زنم
آواز می‌خوانم
و می‌رقصم
با پرندگان و گیاهان و اشیا
وقتی دوست دارمت
زیباترم، آرام‌ترکه هر صبح
بر سر کلاس صبر حاضر می‌شوم
با پاهای برهنه در برف قدم می‌زنم
و زندگی‌ام شیوه‌ی دیگری دارد
شعرهایم را با مداد رنگی می‌نویسم
و به جای حروف از تصاویر گل‌ها
زخم‌ها و بوسه‌ها بهره می‌برم
تنها دوست داشتن تو
اهمیت دارد
که جهان مرا تغییر می‌دهد
چه اهمیتی دارد
که دوستم بداری
یا نه ؟

هادی خوانساری

جمعه 17 شهریور 1396 ساعت 12:12

با خیال تو

من
راه های دور را هر روز
با خیال تو
نزدیک می کنم 
ای هر محال زندگیم با تو ممکن
ای آشنای هر روز با غربتم عجین 
من 
دوست دارمت
چه بخواهی
من 
دوست دارمت
چه نخواهی

حافظ ایمانی

جمعه 17 شهریور 1396 ساعت 11:59

زبانِ تو را می فهمم

زبانِ تو را می فهمم
مثل گلوله ای
که زبانِ تفنگ را می فهمد

مثل رودخانه ای
که زبانِ ماهی را می فهمد
زبانِ سنگ را

مثل پرچمی
که زبانِ باد را می فهمد
فرقی نمی کند این باد
از کدام سرزمین می وزد
من پرچمم
برای تو میرقصم

زبان تو را می فهمم
مثل مادری
که زبانِ نوزادش را می فهمد

مثل درختی
که زبانِ سایه را می فهمد
زبانِ پرنده را

فرقی نمی کند به کدام زبان
تو یک شعرِ عاشقانه ای
من
ترجمه ات می کنم

بابک زمانی

پنج‌شنبه 9 شهریور 1396 ساعت 13:36

تو می آیی

تو می آیی
و آنچنان مرا می فهمی
که گویی بعد از خدا
تو در من
خدایی دیگری
که می بینی مرا
می خوانی مرا
می خواهی مرا
تو می آیی
خستگی هایم را می فهمی
کلافگی هایم را
بغض هایم را
تو می آیی
و تا آمدنت
من پشتِ دیوارِ تنهاییم
بی سر و صدا
روزگار می گذرانم
تو می آیی
می دانم

عادل دانتیسم

پنج‌شنبه 9 شهریور 1396 ساعت 13:16

دلم برای تو تنگ است

دلم برای تو تنگ است
و این را نمی توانم بگویم
مثل باد که نمی تواند حرف بزند
یا درخت ها که خاموشند
یا شکوفه های سیب
با این همه
گلها می شکفند
و درختها سبز می شوند
و من هم به زندگی ادامه می دهم

چیستا یثربی

چهارشنبه 1 شهریور 1396 ساعت 19:57

رنگ عشق

از من پرسید
حالا که عاشقش شدی
بگو ببینم چشمانش چه رنگی بود ؟
اما من رنگ چشمانش را نمیدانستم
من فقط عمق نگاهش را دیده بودم
عمق نگاهش عشق بود
گفتم : رنگ عشق

سیما امیرخانی

1 2 3 4 5 ... 15 >>