X
تبلیغات
رایتل

قلب من چشم تو

شعر

شنبه 1 اردیبهشت 1397 ساعت 08:27

دوستت دارم

دوستت دارم برای خودت
برای چشم هایت
برای دستهایی که نامهربانی را بلد نیست
برای باور یک احساس
برای خالی نماندن یک عشق
برای جای جای پای تو بروی برف ها
که زمستانم را بهاری میکند
برای امیدی که با تو همیشه پابرجاست
برای تمام فرداهایی که بی تو سپری نمیشود
دوستت دارم برای خودم
برای درکنار تو نشستن
و با تو به آرامش رسیدن
برای اعتمادی که هرلحظه هربار
زندگی می بخشد دوباره
برای قاب عکس روی دیوار
که بی بوسه نمی ماند
برای حضورت که شبهای تار را مهتابی میکند      
برای خودم ، برای خودت
برای یک عمر باتو بودن
دوستت دارم

حاتمه ابراهیم زاده

شنبه 1 اردیبهشت 1397 ساعت 08:22

ای کاش تو می دانستی

ای کاش تو می دانستی
چقدر دلتنگ توام
ای کاش تو می دانستی
چقدر شبها تو را بیدارم
ای کاش تو می دانستی
چقدر شبنم از چشمانم جاری است

ای کاش تو می دانستی
چقدر نسیم مژه های مرا
چقدر باد جای پای ترا
چقدر ترنم نامت لبان مرا
در گلدان دلم می کارد

ای کاش تو می دانستی
که چقدر دلتنگ توام
چقدر خورشید نگاه گرم ترا
در دلم جاودانه می کند
ای کاش تو میدانستی بهار چشمانت
چقدر پاییز دلم را سبز می کند

ای کاش تو می دانستی
چقدر لحظه ها کوتاهند و گذرا
خوشبختی ها چقدر اندکند و گریزان

ای کاش تو می دانستی
که چقدر دلتنگ توام
ای کاش تو می دانستی
در پشت این چهره چروک
در پشت این دستان لرزان
در پشت این گیسوان سفید
در پشت این لبان ترک خورده
در پشت این زمان های رفته
چه قلبی نهفته است
که تو را بی نهایت دوست می دارد
ای کاش تو می دانستی

سرالله گالشی

شنبه 1 اردیبهشت 1397 ساعت 08:15

تکرار ، بلای جان هر آغوشی ست

تو راست می گفتی
تکرار ، بلای جان هر آغوشی ست
آن روز ها
ما فقط برای هم حجم بودیم
و تمام دوستت دارم ها
حرف بودند
بگذریم
خواستم بگویم
اولین شب تنهایی
زیاد سخت نبود
دارم بدون تو صبحانه می خورم

رسول ادهمی

چهارشنبه 22 فروردین 1397 ساعت 19:13

حواست به حالِ بهار هست ؟

حواست به حالِ بهار هست ؟
نه باران می‌خواهد
نه موسیقی و شعر
ذاتش انگیزه‌ی دل‌دادن است
حواست به ساعتِ روی دیوار هست ؟
این روزها برای حرف‌های عاشقانه
 زود هم که بجنبی
باز دیر می‌شود

شیما سبحانی

چهارشنبه 22 فروردین 1397 ساعت 19:02

خدای نشانه‌های من

خدای نشانه‌های من
در این نشانه‌ای که منم
تو از آن‌هایی هستی
که فکر به تو ، دیدن توست
و دیدن تو ، فکر تو

صدای من از کجای هوا می‌افتد
وقتی نگاه تو
فکر نگاه من باشد

یدالله رویایی

سه‌شنبه 14 فروردین 1397 ساعت 19:13

حس عاشقانه

اگراسم این حسی که به تو دارم
عشق است
هیچوقت قبلا عاشق نبوده ام
مرا به دیدن جسمانی تو
هیچ نیازی نیست
چنان پرم از تو
چنان پر
که بیشتر شبیه شوخی زیبایی هستم

رضا براهنی

سه‌شنبه 14 فروردین 1397 ساعت 19:09

دلتنگی

دلتنگی
آدمی را به خیال می کشاند
دلتنگم
و کسی نمی فهمد
این سکوت
از گریه کردن غم انگیزتر است
دلتنگم
تو را می خواهم
مرا به خاطر بیاور
نیمه شبی که ندارمت را به خاطر بیاور
روزهای تنهایی بی رحم اند
مثل زن های بی عشق
مثل روزهای تنهایی من
گاهی نامت را به خاطر ندارم
ولی هنوز هم "دوستت دارم"
مرا به خاطر بیاور
نیمه شبی که ندارمت را به خاطر بیاور
سیگارهایت را کنار بگذار
مرا در آغوش بگیر
موهایم را نوازش کن
و مرا فراموش کن
و به خاطر نیاور زنی را
که آتش عشقش
در کنجی به سردی گرایید

عاطفه آقاخانی

سه‌شنبه 8 اسفند 1396 ساعت 07:45

دلم روشن است

دلم روشن است
می آیی
هوا دوباره خوب می شود 
دلم دوباره پر می گیرد
دوباره هزار بار عاشقت می شوم
تو یک بار می گویی 
دوستت دارم
و من از شوق
هزار بار می میرم 
دلم روشن است
دوباره عاشقم خواهی شد

بهنام محبی فر

سه‌شنبه 8 اسفند 1396 ساعت 07:35

کاش در عصر پیامبران عاشقت میشدم

کاش در عصر پیامبران
عاشقت میشدم

یا موسی بود
تا با عصایش راهی
به دلت باز میکردم

یا عیسی بود
تا با دم مسیحایی
تو را به عشق زنده میکرد

یا محمد بود
تا کتاب عشقی نازل کند و
ایمان بیاوری به عشق

ولی حیف در این عصر آهن
نه من پیامبرم و معجزه ای دارم
نه دل تو نرم میشود به سخنان عاشقانه ام

وحید خانمحمدی (یاور)

سه‌شنبه 8 اسفند 1396 ساعت 07:25

تولد ترانه

التماست نمی کنم
هرگز گمان نکن که این واژه را
در وادی آوازهای من خواهی شنید
تنها می نویسم بیا
بیا و لحظه یی کنار فانوس نفس های من آرام بگیر
نگاه کن
ساعت از سکوت ترانه هم گذشته است
اگرنگاه گمانم به راه آمدنت نبود
ساعتی پیش
این انتظار شبانه را به خلوت ناب خواب های تو می سپردم
حال هم
به چراغ همین کوچه ی کوتاه مان قسم
بارش قطره یی از ابر بارانی نگاهم کافی ست
تا از تنگه ی تولد ترانه طلوع کنی
اما
تو را به جان نفس های نرم کبوتران هره نشین
بیا و امشب را
بی واسطه ی سکسکه های گریه کنارم باش
مگر چه می شود
یکبار بی پوشش پرده ی باران تماشایت کنم ؟
ها ؟
چه می شود ؟

یغما گلرویی

سه‌شنبه 1 اسفند 1396 ساعت 12:48

عاشقانه برگرد

تو را به آرامشی پس از طوفان می برم
تو را به آغوش بهاری پس از زمستان می برم
من تو را به شروعی تا بی نهایت
به خلوتی بی اضطراب
به آرامشی پس از انتظار
و به همیشگی ماندنی بی دلهره می برم
تو اما
عاشقانه برگرد

شیما سبحانی

یکشنبه 22 بهمن 1396 ساعت 18:26

فراموش کردن

به من نگو چطور فراموشت کنم
کنار بیابا دلی
که می خواهد  درد پنهانش باشی

می توانم
سالهابرایت رج به رج شعر ببافم
ترانه بخوانم
ودر دوردست ها
فقط با لبخندهایت روزگار بگذرانم

چشم هایت را به روی رفتن
به روی هرجاده ای که جدایمان می کند
به روی هرکسی جزمن
که تو را  به نام کوچکت صدا می کند ، ببند

وکنار بیا با دلی که حتی
فراموش کردنت را هم این روزها  فراموش کرده است

اعظم جعفری

یکشنبه 22 بهمن 1396 ساعت 18:19

حسرت بی تو بودن

همه ی وقت هایی را
که عشق نورزیده ام
 از دست داده ام

همه ی جاده ها
همه ی دریاها ، جنگل ها
همه ی کوچه ها و کافه هایی را
که با تو ندیده ام
همه ی قطارهایی که ما را
به سفری در اعماق نبرده اند
همه ی شعرهایی که
برای تو نگفته ام
از کف رفته اند

انگار
همه ی لحظه هایی که
تو را ندیده ام
زندگی نکرده ام

علی توسلی

دوشنبه 16 بهمن 1396 ساعت 18:59

چه کیفی می دهد

چه کیفی می دهد
دوست داشتنِ تو
وقتی ندانی و دوستت بدارم
وقتی ندانی و تماشایت کنم

چه کیفی می دهد
دوست داشتنِ تو
وقتی هر روز تمام راه را
به شوق دیدن
روی ماهت قدم بزنم

چه کیفی می دهد
وقتی یک روز بی هوا
از راه برسی
به چشم های
همیشه عاشقم خیره شوی
بگویی
گاهی نگاه
بهتر از هزاران دوستت دارم
این زمانه است
گاهی چشم ها
چیزهایی را به ما می فهمانند
که زبان از گفتنشان
عاجز است

گاهی
دلت می خواهد بگویی
اما شرم میکنی از گفتنش

چه کیفی می دهد
عاشقِ تو بودن وقتی اینگونه
دوست داشتن را
به من آموختی

حاتمه ابراهیم زاده

دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت 17:48

من او را دوست داشتم

او شعر را دوست داشت
خیال پردازی
 و سفر را
من او را دوست داشتم

او شب را دوست داشت
آوازِ جیرجیرک
و صدایِ بغضِ شمعدانی را
من او را دوست داشتم

او مویِ بافته دوست داشت
عطر قهوه
و سیگار را
من او را دوست داشتم

او باران را دوست داشت
پاییز را
و رنگین کمان را
من او را دوست داشتم

من او را دوست داشتم
من‌

او را دوست داشتم

و او
شنیدنِ این جمله را

حامد نیازی

دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت 17:33

از چی می‌ترسی ؟

از چی می‌ترسی ؟
از جای پاهات رو برف ؟
می‌ترسی بفهمن کجا بودی و کجا میری ؟
نترس ، صبح که آفتاب بزنه
همه برف‌ها آب میشن
همه جای پاها پاک میشن
از جای پاهات رو دل ها بترس 
گرمای آفتاب که چیزی نیست 
گرمای جهنم هم
نمی‌تونه پاکشون کنه

روزبه معین

یکشنبه 1 بهمن 1396 ساعت 18:33

پیله ی تنهایی من

پیله ی تنهایی من
جهانِ اندک من
ای آشناترین واژه ی پر ابهام
ای تو انتظار لحظه ی شکفتنِ بوسه
ای تمناترین دعای من
ای باران
ای تو

مرا با خودت ببر
دست های مرا بگیر
از جهانی که ساخته ای
دور کن مرا
شهری بساز برایم این بار
پشت پلک های شب زده ات
واژه هایم را پنهان کن
در کنج پستوی خیال

جهان ما دیگر شعر نمی‌خواهد
این بار برای من
یک‌ سبد بوسه بیاور
پیشانی خواب هایم را ببوس
و من در بیداری ، دست های تو را

پیله ی تنهایی من
جهانِ‌ اندک من را
همین خیال تو می‌سازد
هر شب
بیا اگر‌
مسیر جهانم را از یاد نبرده ای

علیرضا اسفندیاری

یکشنبه 1 بهمن 1396 ساعت 18:20

راز عاشقان

زمان آن رسیده است
که دوست داشتن
صدای نغزِ عاشقانه ای شود
که از گلوی گرمِ تو طلوع می کند

مرا به خواب ِ عشقِ اوّلِ جوانی ام رجوع داده ای
به من بگو چگونه این جهان جوان شود
بگو چگونه رازِ عاشقان عیان شود
عطش برای دیدنِ تو سوخته زبانِ من

به من بگو عطش
چگونه بی زبان بیان شود
تو مهربانِ من ، بیا کنارِ پنجره
و پیش از آن که قدِ نیمه تیرسانِ من کمان شود
بهار را به من نشان بده

رضا براهنی

شنبه 23 دی 1396 ساعت 11:55

عشق و مرهم

باشد تا از خودمان
عشق و مرهم به جای بگذاریم
نه کینه و زخم
شاید که عشق و مرهم مان
بعد از خودمان
زخم های آیندگان را درمان کند
در اطراف هر کدام از ما
انسانهایی هستند که شاید اگر
کسی جایی
با عشقش بر آنها مرهم میشد
آنها این همه امروز
آزرده ی زمانه نبودند

عادل دانتیسم

یکشنبه 17 دی 1396 ساعت 18:25

تو را دوست دارم

یقین دارم
تو را دوست دارم
من تو را صادقانه دوست دارم
تو را به دور از غرور
به دور از ریا
مثل کودکی به دور از دروغ
تو را مثل نیمه ی جان
مثل لحظه ی اولین دیدار
اولین بوسه
اولین آغوش
من تو را عاقلانه دوست دارم

شیما سبحانی

1 2 3 4 5 ... 16 >>