X
تبلیغات
رایتل

قلب من چشم تو

شعر

جمعه 23 تیر 1396 ساعت 11:16

لبخند پنهانی من

‍تو مانند سپیده دم و سحرگاهان
 زیبا و دل انگیزی
و مانند شبهای تابستان سرزمین منی
فراموشم نکن
وقتی قاصدان خوشبختی کوبه در را می کوبند

آه ، لبخند پنهانی من
تو چقدر زیبا و سخت و غیر ممکنی
تو در میان آتش شعرهایم شکفته می شوی
و من
بوسه زندگی بخش و جاودانه شدن
را همینجا به تو خواهم داد
تو به اندازه زادگاه من زیبایی
زیبا بمان

ناظم حکمت

شنبه 17 تیر 1396 ساعت 12:42

راه قلب ها

از قلب کوچک تو تا من
یک راه مستقیم است
اگر گم شدی از این راه بیا
بلندشو
از دلت شروع کن
شاید دوباره همدیگر را پیدا کنیم

عرفان نظرآهاری

شنبه 17 تیر 1396 ساعت 12:29

گمشده در خاطرات

تو را در کدام خاطره جا گذاشتم
در کدام کنج دلم پنهانت کردم
که پیدایت نمی کنم
حتی در این شب
که بی تابم
گیسوانت را نفس بکشم
بیا دوباره به همان خانه برگردیم
که چراغش را روشن گذاشتیم
و پنجره اش باز بود
رو به بهارنارنج همان اتاق
که تو را در آن شناختم
تا خودم را فراموش کنم
آن روزها
چقدر برای پرواز آسمان داشتیم
آن قدر ترا نفس می کشم
تا پیدایت کنم
دست های تو هنوز
بوی لیموی تازه می دهد

نیلوفر لاری پور

شنبه 17 تیر 1396 ساعت 12:21

اگر تو نبودی

حافظ غزل نمی نوشت
اگر تو نبودی
و مولوی در همان
 مثنوی منجمد می شد
گلستان سعدی می پژمرد
خیام رباعی را نمی شناخت
و باباطاهر ، دوبیتی های
سوزناکش را

نیما تمام عمرش را
به نوشتن قصیده می گذراند
اگر تو نبودی
و شاملو
آیدا را پیدا نمی کرد

تو
دختر همسایه نصرت رحمانی
بودی
مشیری بی تو
از آن کوچه گذشت
و سیبی که
حمید مصدق چید
از دستان تو به خاک افتاد

تو
فرشته ی الهام تمام شاعران بودی
مخاطب همه ی
شعرهای عاشقانه
یک روز لیلی نام گرفتی
یک روز شیرین
روز دیگر زهره

در شعرهای من اما
نام تو نامرئی ست
عاشقانه ای برایت خواهم نوشت
که با صدا زدن نامت
تمام زنان فارسی زبان
برگردند

یغما گلرویی

پنج‌شنبه 8 تیر 1396 ساعت 11:55

دوستت دارم

دوستت دارم
و فرقی نمی کند
سهمِ چه کسی هستی
در هر حال
صورت مسئله پاک نمی شود
من همیشه دوستت خواهم داشت

امین درستی

پنج‌شنبه 8 تیر 1396 ساعت 11:35

عشق اتفاق نیست

عشق اتفاق نیست
که با آمدن و رفتن ها
از چشم بیافتد
عشق تویی
وجودت که عشق باشد
می بخشی تمامِ مهربانیت را
حالا اینکه بی حرمتی می کنند
با نامِ عشق
حالا اینکه تفاوتِ آغوش و بوسه هایِ عاشقانه
را نمی فهمند
حالا اینکه تو عاشق بوده ای و عاشقی کرده ای
و ندیدند
عشق باز هم همان عشق است
مثلِ خدا
که ما بی مهر می شویم
ما فراموشش می کنیم
ما نمی بینیم دستانِ نوازشگرش را
اما او باز هم خدایی می کند
باز هم دلش برایِ خنده هایِ ما
تنگ می شود

عادل دانتیسم

پنج‌شنبه 1 تیر 1396 ساعت 20:00

برای رسیدن به تو

برای رسیدن به تو
راه نمیروم پرواز میکنم

نمینویسم
کلمه اختراع میکنم

دعا نمیکنم 
باخدا همدستم

چیزهای باعظمت را باید
با عظمت خواست

چیستا یثربی

پنج‌شنبه 1 تیر 1396 ساعت 19:41

شرایط شاعری

باید عطر زن را بوییده باشد
زنی را لمس کرده باشد
یا آواز لالایی زنی را شنیده باشد 
سروده‌ی زنی را خوانده باشد
و با این حال شاید بتواند برای زنی شعر بگوید
وگرنه سخت در اشتباه است که شاعر است

دیهور انتهورا

دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت 19:43

زنهای عاشق

‍زنها عاشق که
می شوند
با چشمهایشان حرف
میزنند

لبهایشان روزه سکوت
می گیرد
دوستت دارم هایش را
باید از
لابلای پلکهایشان
بفهمی

عطش لبهایشان را
قطره های اشک سیراب
می کند

قرمزی گونه هایشان از
شرم و تب عشق است
 
باید عاشق باشی تا زبان
چشمهایش را بفهمی

فریبا دادگر

دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت 19:34

من از هیچ پایانی نمی ترسم

چمدانی می خواهم
پر از مضامینِ تازه ی سفر
تا بی نهایتِ عشق
چتری برای زیرِ باران بودن
اتاقی به اندازه ی دوست داشتن
و چراغی به روشنی یک نگاه
که گرمم کند
دست هایم تا ضریحِ تو
کشیده می شوند
اما به تو نمی رسند
مرا به خود بخوان
که من از هیچ پایانی نمی ترسم
مگر از پایانِ عشق

ماندانا پیرزاده

دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت 19:17

روزی مرا بیاد خواهی آورد

روزی مرا بیاد خواهی آورد
چونان کویری
که دریا را بخاطر می آورد
چونان دشتی
که جنگل را به بخاطر می آورد
چونان قلب گلوله خورده ای
که خون را به یاد می آورد
چونان پیرزنی
که جوانی اش را
و چونان پیراهنی
که پیکری که در آن زیسته است را.

روزی مرا به یاد خواهی آورد
هنگام که پیراهن های کهنه را
از گنجه در می آوری
هنگام که دست
بر سر فرزندانت میکشی
و نام های دیگری را برای آنان زیر لب با خود زمزمه می کنی

همواره اسمی در زندگی هست
که مستعارِ تمام اسم های دیگر است
روزی مرا به یاد خواهی آورد
چونان شناسنامه ای
که نام پیشین اش را بخاطر می آورد

بابک زمانی

دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت 12:49

بیا هم را دوست داشته باشیم

بیا هم را دوست داشته باشیم
هنوز خیابان های زیادی هست
که باید باهم قدم بزنیم و
شعرهای زیادی مانده که نخوانده ایم
بیا هم را دوست داشته باشیم
شب هایِ بعد از هم طولانی ست
و غمگین
و روزهایِ بی هم کشدار و کُشنده
بیا هم را دوست داشته باشیم
بوسه ها را
آغوش ها و عاشقانه ها را
بیا حرام نکنیم
هدر ندهیم
باور کن
زندگی کوتاه تر از این حرف هاست
که هم را دوست نداشته باشیم
که شب ها را بی هم صبح کنیم و
روزهارا بی هم شب
بیا هم را تا دیر نشده دوست بداریم
 
فاطمه صابری نیا

دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت 12:33

مرداب چشم او

سالی گذشته است
زان ماجری که عشق من و او از آن شکفت
زان شام ها که شعر فریبای  من شنید
در آن شب امید
چشمان او به سبزی  مرداب سبز بود
در گوش من ترانه نیزار می سرود
آغوش مهر او
گرمای بیکرانه ظهر کویر داشت
زان ماجرای تلخ
سالی گذشته است
با آنکه داستان من و او کهن شده است
با آنکه دوستدار شکارم ، ولی هنوز
هرگاه بر کرانه  مرداب می رسم
با تیر سینه سوز
مرغابیان وحشی آن را نمی زنم

در آن شب امید
چشمان او به سبزی مرداب سبز بود

فرخ تمیمی

دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت 12:04

رقص جنون

در آغوشم میگیری
اوج میگیرم
رقص می کنم ، رقص عشق
رقص جنون
باران اشک می بارد
گل میکند احساسم
بر تنم بوسه میزنی
جوان میشوم
شوق می کنم
شوق ادامه
شوق زندگی
طوفانی می شوم
می نوردم لبانت را
عشقم لمس می کنی
دیوانه میشوم
داغ می کنم
داغ خیال
داغ رویا
نفس به نفس میشویم
دیگر تمام میشوم
می سوزم
خاکستر میشوم
آتش به جانم میزنی
آتشی که حلال میکند
جهنم را برایم

لحظه ای مکث نکن
بسوزانم
که محتاج آن جهنم آغوش توام

وحید خانمحمدی( یاور)

دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت 11:34

هنر زن بودن

زنان و درختان چقدر به هم شبیه‌اند
هر دو ریشه دارند و برگ و بار می‌دهند
هر دو بهارهای بسیار دارند
و زمستان‌های بسیارتر
هر دو به نور محتاج‌اند و هر دو
نفس می‌بخشند و زندگی
و در کمین هر دویشان تبرهای بسیار است
برای بریدن‌ها ، برای شکستن‌ها
برای قطع امیدها
اما هنر زن بودن
جوانه زدن‌های پی‌درپی است
حتی وقتی شاخه‌هایت را شکستند
حتی وقتی ساقه‌هایت را زدند
حتی وقتی بی‌رحمی تبر ، تنت را
تنه‌ات را از ته برید
تو اما ریشه‌ات را نگه دار
دست‌هایت را به آسمان بلند کن
تو دوباره سبز خواهی شد

عرفان نظر آهاری

دوشنبه 1 خرداد 1396 ساعت 11:44

بیا منصف باشیم

بیا منصف باشیم
معامله ای عاشقانه
تو برای همیشه کنارم بمان
و من
تا به ابد به دور حضورت می گردم
تو برای همیشه بارانی بپوش
من تا همیشه باران می شوم می بارم
به لحظه هایت
تو بغض کن
من اشک می شوم
تو بخند
من شوق می شوم
تو ببین
من از نگاهت
مست می شوم
بیا منصف باشیم
تو برایم تب کن
من برایت می میرم

عادل دانتیسم

دوشنبه 1 خرداد 1396 ساعت 11:34

درمان زخم ها

بیا
بیا و زخم هایم را ببند
بیا
بیا تا زخم هایت را ببندم

فردین نظری

دوشنبه 1 خرداد 1396 ساعت 11:25

تنهایی با من است

حالا دیگر
تنهایی ام آن قدر بزرگ که شده است
که می تواند دستم را بگیرد
و از تمام خیابان های شلوغ عبور دهد
حالا دیگر
تنهایی ام آن قدر عمیق شده است
که می تواند
مرا در خود غرق کند
حالا دیگر تنها نیستم
تنهایی با من است

نسترن وثوقی

شنبه 23 اردیبهشت 1396 ساعت 11:57

بى حواس ترین زن دنیا

این روز ها
بى حواس ترین زن دنیا منم
که در گذر از میان مردم شهر
با هر عطرى به یاد تو
مست مى شوم
و در چهار خانه ی
هر پیراهنى شبیه تو
بیتوته مى کنم
این روز ها
هستى و نیستى
و میان بى حواسی هاى معلقم
قدم مى زنى
تو را مى گردم
در میان تمام کسانى که شبیه تو نیستند
و سراغ تو را
از شلوغ ترین خیابان هاى شهر مى گیرم
نیستى که نیستى
و من
بى حواس ترین زن دنیا
حواسم از تو
پرت نمى شود که نمى شود

منیره حسینی

شنبه 23 اردیبهشت 1396 ساعت 11:25

من شاعر نیستم

من شاعر نیستم
اما خارج از همه ی وزن ها و آهنگ ها
با ساده ترین کلمات
می توانم دوست داشتن را برایت معنا کنم
تا باور کنی
زندگی آنقدرها هم که می گویند پیچیده نیست
تنها ، تو چشم هایت راببند
و کمی به حرف هایم گوش بده

روزبه معین

1 2 3 4 5 ... 14 >>