قلب من چشم تو

شعر

عناوین یادداشت‌ها

  • آبادی میخانه ز می خوردن ماست (پنج‌شنبه 20 بهمن 1390 10:54)
    آبادی میخانه ز می خوردن ماست خون دو هزار توبه بر گردن ماست گر من نکنم گناه ، رحمت چه کند آرایش رحمت ، از گنه کردن ماست خیام
  • تنهایی عمیق تر (پنج‌شنبه 20 بهمن 1390 10:50)
    دریا عمیق است تنهایی عمیقتر دستت را بده با هم دست و پا بزنیم پیش از آن که غرق شویم شهاب مقربین
  • کاروانی ها (پنج‌شنبه 20 بهمن 1390 10:35)
    کاروانی ها کاروان سالاری افتاده ست از پا چیست تدبیر ؟ کاروان آیا بماند یا براند ؟ راه پر هول حرامی هاست و حرامی تر حرامی ، مرگ که نه پشت صخره ، پشت دل کمین کرده ست و نه پیش رو ، که پشت سر این شکیبا مرده خوار این بی هنر کفتار کاروان را می کند دنبال و نفس های تباهش پشت گردن های ما را می فساید منزلی آن سوی وادی ها و...
  • در میکده ام ، چومن بسی اینجا هست (پنج‌شنبه 20 بهمن 1390 10:23)
    در میکده ام ، چومن بسی اینجا هست می حاضر و من نبرده ام سویش دست باید امشب ببوسم این ساقی را اکنون گویم که نیستم بیخود و مست در میکده ام ، دگر کسی اینجا نیست واندر جامم دگر نمی صهبا نیست مجروحم و مستم و عسس میبردم مردی ، مددی ، اهل دلی ، آیا نیست ؟ مهدی اخوان ثالث
  • آدم ها می گذرند (پنج‌شنبه 20 بهمن 1390 10:20)
    آدم ها می گذرند آدم ها از چشم هایم می گذرند و سایه ی یکایکشان بر اعماق قلبم می افتد مگر می شود از این همه آدم یکی تو نباشی لابد من نمی شناسمت وگرنه بعضی از این چشم ها این گونه که می درخشند می توانند چشم های تو باشند رسول یونان
  • مـن هیچ ندانم که مرا آن که سرشت (پنج‌شنبه 20 بهمن 1390 10:17)
    مـن هیچ ندانم که مرا آن که سرشت از اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت جامی و بتی و بربطی بر لب کشت این هر سه مرا نقد و ترا نسیه بهشت خیام
  • با دلم با دل تو (شنبه 15 بهمن 1390 19:45)
    با دلم با دل تو پای بر سینه ی این راه زدیم پای کوبان دست در دست گذر می کردیم گویی اما ته این راه دراز دزد شبگیر جنون منتظر است من و عشق و تو و این راه دراز همه روز و همه شب در پی یافتن سایه درختی ، آبی در سکوت غم تنهایی خویش بین هر ثانیه را لا به لای سخن و قافیه را می گشتیم در غم عشق تو مردم اما این صدای ضربان و تپش...
  • زندگی یعنی امیدوار بودن (شنبه 15 بهمن 1390 19:41)
    زندگی یعنی امیدوار بودن محبوب من زندگی مشغله ای جدی است درست مثل دوست داشتن تو ناظم حکمت
  • بهار از تو سبزتر باشد (شنبه 15 بهمن 1390 19:30)
    نمی شود که تو باشی و شعر هم باشد نمی شود که تو باشی ترانه هم باشد نمی شود که شب هنگام عطر نگاه تو باشد محبوبه های شب هم باشند نمی شود که تو باشی من عاشق تو نباشم نمی شود که تو باشی درست همینطور که هستی و من هزار بار خوبتر از این باشم و باز هزار بار ، عاشق تو نباشم نمی شود ، می دانم نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد...
  • ای یار (شنبه 15 بهمن 1390 19:26)
    ای یار که در گریبانت دو کبوتر توأمان بی‌تابند و قلب پاک تو با لرزش خوش کبوتران به تنظیم ایقاع و آهنگ جهان برخاسته است لبانت به طعم خوش صداقت آغشته است و گرمای مهربان دستت مرد را مرد می‌کند و من ایستاده ام و به نیمه‌ی کهکشان می‌نگرم که در آنسویش تو عشق تقدیر می‌کنی و من کامل می‌شوم ای زن غاده السمان
  • ساق بلند تو (شنبه 15 بهمن 1390 19:23)
    ساق بلند تو تصویر روزهای بلورین است در چشمه سار کودکی من وقتی که از بلندی می آمدم به زیر وقتی که پای سوخته ام را در آبھای روشن می شستم گام تو ، گام آمدن صبح است با کفشھای نقره ای نوروز در کوچه باغھای بھاران دست تو ، دست دایه ی بخت است بر گاهوار زندگی من وقتی که در نشاط جھان ، تاب میخورد چشم تو ، مژده ای است از آینده...
  • عشق تان را به ما دهید (شنبه 15 بهمن 1390 19:05)
    شما که زیبائید تا مردان زیبایی را بستایند و هر مردی که به راهی می شتابد جادویی لبخندی از شماست و هر مرد در آزادگی خویش به زنجیر زرین عشقی ست پای بست عشق تان را به ما دهید شما که عشق تان زندگی ست و خشم تان را به دشمنان ما شما که خشم تان مرگ است احمد شاملو
  • بر گرد ، ای پرنده رنجیده ، بازگرد (شنبه 15 بهمن 1390 19:00)
    بر گرد ، ای پرنده رنجیده ، بازگرد باز آ که خلوت دل من آشیان توست در راه ، در گذر در خانه , در اتاق هر سو نشان توست با چلچراغ یاد تو نورانی ام هنوز پنداشتی که نور تو خاموش میشود ؟ پنداشتی که رفتی و یاد گذشته مرد ؟ و آن عشق پایدار فراموش میشود ؟ نه , ای امید من دیوانه ی توام افسونگر منی هر جا , به هر زمان در خاطر منی...
  • در عشق (دوشنبه 10 بهمن 1390 11:27)
    در عشق هزار جان و دل بس نکند دل خود چه بود حدیث جان کس نکند این راه کسی رود که در هر قدمی صد جان بدهد که روی واپس نکند مولانا
  • دستت را به من بده (دوشنبه 10 بهمن 1390 11:22)
    دستت را به من بده نترس با هم خواهیم پرید من از روی رویاهایی که رو به باد و تو از روی بوته های باران پرست امید و علاقه ی من از تو اندوه و اضطراب تو از من واژه ها ، کتاب‌ها و ترانه‌های من از تو سکوت ، هراس و تنهایی تو از من هلهله ، حروف ، هر چه هست من از تو درد ، بلا و بی کسی‌های تو از من زندگی کن شازده کوچولو دنیا همین...
  • این زمان یارب مه محمل نشین من کجاست ؟ (دوشنبه 10 بهمن 1390 11:18)
    این زمان یارب مه محمل نشین من کجاست ؟ آرزو بخش دل اندوهگین من کجاست ؟ جانم از غم بر لب آمد آه ازین غم ، چون کنم ؟ باعث خوشحالی جان غمین من کجاست ؟ ای صبا یاری نما اشک نیاز من ببین رنجه شو بنگر که یار نازنین من کجاست ؟ دور از آن آشوب جان و دل ، دگر صبرم نماند آفت صبر و دل و آشوب دین من کجاست ؟ محنت و اندوه هجران کشت...
  • از دور حرکت می کنیم (دوشنبه 10 بهمن 1390 11:15)
    از دور حرکت می کنیم تا به نزدیک تو برسیم تو اگر مانده باشی تو اگر در خانه باشی من فقط به خانه تو آمدم تا بگویم آواز را شنیدم تمام راه از تو می خواستم مرا باور کنی که ساده هستم تو رفته بودی اکنون گفتم که تو هستی تو اگر نبودی نمی دانستم که می توانم باران را در غیبت تو دوست بدارم احمدرضا احمدی
  • در عشق تو (دوشنبه 10 بهمن 1390 11:12)
    یک جرعه ز جام تو تمامست تمام جز عشق تو در دلم کدامست کدام در عشق تو خون دل حلالست حلال آسودگی و عشق حرامست حرام مولانا
  • کارناوال آتش بازی (دوشنبه 10 بهمن 1390 11:09)
    چشمانت کارناوال آتش بازیست یک روز در هر سال برای تماشایش میروم و باقی روزهایم را وقت خاموش کردن آتشی میکنم که زیر پوستم شعله میکشد نزار قبانی
  • دوران جهان بی می و ساقی هیچ است (دوشنبه 10 بهمن 1390 11:05)
    دوران جهان بی می و ساقی هیچ است بی‌زمزمـه نای عراقی هیـچ است هر چند در احوال جهان می نگرم حاصل همه عشرت است و باقی هیچ است خیام
  • بازگشت (پنج‌شنبه 6 بهمن 1390 10:59)
    بی‌مرغ آشیانه چه خالی‌ست خالی‌تر آشیانه‌ی مرغی کز جفت خود جداست آه ای کبوتران سپید شکسته‌بال اینک به آشیانه‌ی دیرین خوش آمدید اما دلم به غارت رفته‌ست با آن کبوتران که پریدند با آن کبوتران که دریغا هرگز به‌خانه بازنگشتند هوشنگ ابتهاج
  • محبوب من بعد از تو گیجم (پنج‌شنبه 6 بهمن 1390 10:53)
    محبوب من بعد از تو گیجم بی قرارم خالی ام منگم بردار بستی از چه خواهد شد چه خواهم کرد آونگم سازی غریبم من که در هر پرده ام هر زخمه بنوازد لحن همایون تو می اید برون از ضرب و آهنگم تو جرأت رو کردن خود را به من بخشیده ای ورنه ایینه ای پنهان درون خویشتن از وحشت سنگم صلح است عشق اما اگر پای تو روزی در میان باشد با چنگ و با...
  • زنجیر خونین تعلق ها (پنج‌شنبه 6 بهمن 1390 10:49)
    به پیش روی من تا چشم یاری می کند ، دریاست چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداست درین ساحل که من افتاده ام خاموش غمم دریا ، دلم تنهاست وجودم بسته در زنجیر خونین تعلق ها ست خروش موج با من می کند نجوا که هر کس دل به دریا زد رهائی یافت که هر کس دل به دریا زد رهائی یافت مرا آن دل که بر دریا زنم نیست ز پا این بند خونین بر کنم...
  • سیر نمی‌شوم ز تو نیست جز این گناه من (پنج‌شنبه 6 بهمن 1390 10:37)
    سیر نمی‌شوم ز تو نیست جز این گناه من سیر مشو ز رحمتم ای دو جهان پناه من سیر و ملول شد ز من خنب و سقا و مشک او تشنه‌تر است هر زمان ماهی آب خواه من درشکنید کوزه را پاره کنید مشک را جانب بحر می روم پاک کنید راه من چند شود زمین وحل از قطرات اشک من چند شود فلک سیه از غم و دود آه من چند بزارد این دلم وای دلم خراب دل چند...
  • بهار من کجایی ؟ (چهارشنبه 5 بهمن 1390 19:07)
    بهار من کجایی ؟ کجا عطر خود را پراکنده‌ای ؟ کجا گام برمی‌داری و در کدام آسمان سرت را بلند می‌کنی تا دلت را بگشایی ؟ آه ای گل نخستین بهار من کجا رفته‌ای ؟ آیا هرگز به سوی من باز می‌گردی ؟ و آیا نفس‌های بی‌قرار ما بار دیگر تا آسمان بالا خواهد رفت ؟ آه ای بهار بهار من بگو آخر کجایی ؟ جبران خلیل جبران
  • روئینه تن از عشق (چهارشنبه 5 بهمن 1390 19:03)
    وقتی از چهار سو بر تو باد های نا مساعد می وزد من از چهار سو بی وقفه بر تو ترانه دست تکان می دهم تو روئینه تن از عشق من میشوی شتابت را سوار می شوی و از من دور من شوی من فراقت را درد می شوم مشت به جان می کوبم و سر به ساحل و می نویسم به روی تمام صخره ها هر کجا می روی برو ولی فقط باش نسرین بهجتی
  • اشتباه از ما بود (چهارشنبه 5 بهمن 1390 18:56)
    اشتباه از ما بود اشتباه از ما بود که خوابِ سرچشمه را در خیالِ پیاله می‌دیدیم دستهامان خالی دلهامان پُر گفتگوهامان مثلا یعنی ما کاش می‌دانستیم هیچ پروانه‌ای پریروز پیلگیِ خویش را به یاد نمی‌آورد حالا مهم نیست که تشنه به رویای آب می‌میریم از خانه که می‌آئی یک دستمال سفید ، پاکتی سیگار ، گزینه شعر فروغ و تحملی طولانی...
  • بگذار که خویش را به زاری بکشم (شنبه 1 بهمن 1390 18:49)
    بگذار که خویش را به زاری بکشم مپسند که بار شرمساری بکشم چون دوست به مرگ من به هر حال خوش است من نیز به مرگ خود به هر حال خوشم فروغی بسطامی
  • ساقیا وقت صبوح آمد بیار آن جام را (شنبه 1 بهمن 1390 18:43)
    ساقیا وقت صبوح آمد بیار آن جام را می پرستانیم در ده باده‌ی گلفام را زاهدانرا چون ز منظوری نهانی چاره نیست پس نشاید عیب کردن رند درد آشام را احتراز از عشق میکردم ولی بیحاصلست هر که از اول تصور میکند فرجام را من ببوی دانه‌ی خالش بدام افتاده‌ام گر چه صید نیکوان دولت شمارد دام را هر که او را ذره‌یی با ماهرویان مهر نیست بر...
  • فواره های عشق (شنبه 1 بهمن 1390 18:38)
    من و تـو دو پـرنـده کـوچـک پـنهـانـیم که زیـر فـواره هـای عـشق نـغـمه بـرمی چـیـنند عمران صلاحی
<< 1 ... 113 114 115 116 117 ... 124 >>