قلب من چشم تو

شعر

شنبه 22 اردیبهشت 1397 ساعت 06:05

عشق ، اما می‏ ماند

بسان گرگ ‏ها در فصل‏ های خشک
همه جا  می روییدم
باران را دوست می ‏داشتیم
پاییز را می‏‏ پرستیدیم
و حتی روزی هم
به فکر آن افتادیم
نامه تشکرآمیزی به آسمان بفرستیم
و جای تمبر را
به جای  آن برگ پاییزی بچسبانیم

ما باور داشتیم که کوه ‏ها فناپذیرند
دریاها فتاپذیرند
تمدن ها فناپذیرند
عشق ، اما می‏ ماند

و ناگه جدا شدیم
او کاناپه ‏های بلند را دوست داشت
و من کشتی‏ های بلند را
او شیفته نجوا وآه‏ کشیدن‏ ها در قهوه‏ خانه‏ ها بود
و من عاشق پریدن وفریاد کشیدن در خیابان‏ ها
با این حال
بازوانم در امتداد هستی
در انتظار اوست

محمد الماغوط
مترجم : غسان حمدان

نظرات (0)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :