X
تبلیغات
مجتمع فنی
رایتل

قلب من چشم تو

شعر

دوشنبه 1 شهریور 1395 ساعت 11:21

من شراره های عشق توام


مینویسم ، پاک میکنم
مینویسم ، پاک میکنم
پاک میکنم ، پاک میکنم

چگونه پاک کنم
قطره اشکی را
که عاشقانه نگاشته ام
و بر گونه ی لحظاتم جاری میشود ؟
اشکهایت را
از گونه هایم پاک خواهم کرد
و قلب تشنه ی تو را
بوسه باران خواهم نمود

من و تو
در برابر قاضی عشق
خواهیم ایستاد
تا برایمان
زیباترین تن پوش را مهیا کند
از حریری که
درختان و گلها بر تن خواهند نمود

و ما
خواهیم رقصید
خواهیم گریست
تا آن لحظه که
به ترانه ای عاشقانه مبدل شویم
بر لبهای عاشقان
با من یکی شو
من شراره های عشق توام

چگونه میخواهی خاموشم نمایی ؟
حال آنکه من
در سینه ات جای دارم
چگونه میخواهی پنهانم کنی ؟
من در لبخندت
چون الماسی می درخشم
چگونه مرا کنار میزنی ؟
من که
آوای ضربان قلب توام
چگونه ؟

ماجده العراقی
ترجمه : سارا عبدی

دوشنبه 1 شهریور 1395 ساعت 11:12

از عشق سخن باید گفت

از عشق سخن باید گفت
همیشه از عشق سخن باید گفت
حتی اگر عاشق نیستی
هم از عشق سخن بگو
تا دهانت به شیرین ترین شربت های معطر جهان شیرین شود
تا خانه ی تاریک قلبت
به چراغی که به میهمانی آورده ای روشن شود
تا کدورت از قلبت
همچو ابلیس از نام خدا بگریزد

نادر ابراهیمی

دوشنبه 1 شهریور 1395 ساعت 11:06

عشق برای مرد ها

عشق برای مرد ها
همچون یک زخم عمیق می ماند
به همین دلیل
بی آنکه چراییش را بدانند
از کسی که بیشتر از همه دوست دارند می گریزند

آنها از این زخم می هراسند
این دست خودشان نیست
که بی دلیل
همه چیز را ول میکنند و می روند

آلبر کامو

دوشنبه 1 شهریور 1395 ساعت 11:04

عمیق ترین خطم عزیزترین خط

من این شهر را میشناسم
درست مثل کف دستم

و یادم نمی رود
روی کدام خط این کف دست بود
که دیدمت

و شدی
یکی از خطوط پیشانیم

عمیق ترین خطم
عزیزترین خط

رویا شاه حسین زاده

دوشنبه 1 شهریور 1395 ساعت 11:01

همیشه در من اندوهى بود

همیشه در من
اندوهى بود
به جا مانده از حرف هایى
که نتوانسته بودم
به تمامى آن ها را بر زبان بیاورم

صباح الدین على
ترجمه : سیامک تقی زاده

دوشنبه 1 شهریور 1395 ساعت 10:59

انکار نمیکنم عاشقت هستم

خیلی چیزها شروع میکنند به افتادن
مثل فصلها ، برگها
روزها و شبها
و بعد دوباره برمیخیزند
آن افتادنها بیصداست
اما افتادن قلب مرا همه شنیدند
انکار نمیکنم
عاشقت هستم
آنکه عاشقترست قوی ترست

چیستا یثربی

دوشنبه 1 شهریور 1395 ساعت 10:57

سرت را نزدیک تر کن

سرت را
بگذار روی شعرهایم
خوب گوش کن
نگو که هیچ صدایی
از این واژه ها در نمی آید

نگو که نمی شنوی
صدای گریه ی زنی را
که پشت دیوارِ کلمات جان می دهد

اینهمه حروف باید
باید
حرفِ مرا به تو برسانَد

وقتی واژه ها
اینگونه عاشقانه
دست به دستِ هم داده اند
تا تو را شعر کنند
تو هم به من گوش کن

سرت را
سرت را نزدیک تر کن

مینا آقازاده

دوشنبه 1 شهریور 1395 ساعت 10:52

آدم ها نمی میرند

با مرگ هر انسانی
نخستین برف
نخستین بوسه و
نخستین دعوا هم میمیرند
آدم ها نمی میرند
دنیاها در آنها می میرند

یوگنی یوفتوشنکو

دوشنبه 1 شهریور 1395 ساعت 10:48

در آغوشِ تو جای گرفتم

آیا باید در آغوش تو جای می‌‌ گرفتم
و آرزو می‌‌ کردم
همان جا
همان لحظه
آغشته به عطرِ خوشِ گیسوانِ تو بمیرم ؟

آه نازنینم
در آغوشِ تو جای گرفتم
همان جا
همان لحظه
مرا خوش تر آن بود
از عطرِ خوش گیسوانت
جانی دوباره بگیرم

نیکى فیروزکوهی

دوشنبه 1 شهریور 1395 ساعت 10:45

من خوب بودم با او

من خوب بودم با او
او خوب بود با من
تنها درها مان و پنجره هامان بسته بود
شاید
فقط نفس می کشیدیم
یکدِگر را

هرتا مولر
ترجمه : رضا ملکیان

دوشنبه 1 شهریور 1395 ساعت 10:42

آزرده از هیچ

آزرده از هیچ
آزرده از همه چیز
زخمهایی بر صورت داشت
که گویی لبخند می زد
ولی در گریبان خود می گریست
و بر لبخند خود می گریست

بیژن جلالی

دوشنبه 1 شهریور 1395 ساعت 10:38

فردا شب از این شهر خواهم رفت

فردا شب
از این شهر خواهم رفت
به نهرها سفری خواهم داشت
آب ها مرا به خود می کشانند
اگر شمار پرنده های کشته شده
که از سینه ام افتاده اند را
به حساب نیاوریم
سنگینی ِ هیچ باری ، جز دلم را ندارم

حرفی نیست
این چهره ی من و این صورت شب
و در صدایم
سکوت خاطرات به گوش می رسد
با تلخی ِ درونم در جاده ها
راه می روم
مدت هاست که راهم را از این شهر
جدا کرده ام
حتی اگر خسته هم باشم
سوار آن قطارها نخواهم شد
کسی در ایستگاه ها
منتظرم نباشد
 


ادامه مطلب
دوشنبه 1 شهریور 1395 ساعت 10:29

عاشقم از عشق من گر به گمانی بگوی

عاشقم ، از عشق من گر به گمانی بگوی
چاره ندانم که چیست ؟ آنچه تو دانی بگوی

منتظرم تا مگر پیش من آیی شبی
گر بتوانی بیا ور نتوانی بگوی

من به دلم یار تو ، باز تو گر یار من
هم به دلی کو نشان ؟ ور به زبانی بگوی

دوش بر آن بوده‌ای تا بخوری خون من
بی‌خبرم خون مخور ، هر چه بر آنی بگوی

جان و دلی زین جهان دارم اگر زانکه تو
در پی اینی ببر ، بر سر آنی بگوی

چند بگویی ترا من برسانم به کام ؟
آنچه پذیرفته‌ای چون برسانی بگوی

بیش مزن تیغ غم بر جگر اوحدی
ترک نه‌ای ، ترک این سخت کمانی بگوی

اوحدی مراغه ای

جمعه 22 مرداد 1395 ساعت 12:59

در رویاهای من

در رویاهای من
هیچ عشق دیگری
نمیخوابد
تو خواهی رفت
ما با هم خواهیم رفت
بر فراز آب هایی از جنس زمان
دیگر هیچکس
در کنار من
به درون سایه ها
سفر نخواهد کرد
تتها تو
همیشه سبزی
همیشه خورشید
همیشه ماه

پابلو نرودا
ترجمه : سارا عبدی

جمعه 22 مرداد 1395 ساعت 12:48

زخم تازه

تو زخم تازه ای به من نزدی
فقط خنجری را
از پشتم بیرون کشیدی
و در قلبم فرو کردی

نسترن وثوقی

جمعه 22 مرداد 1395 ساعت 12:46

تو را دوست داشتن دردآور است

تو را دوست داشتن دردآور است
زیباترین درد
و میدانم که مرا دوست داشتن دردآور است

آزارم می دهد اینکه دوستت دارم
چه آزار زیبایی
و خوب می دانم
آزارت می دهد اینکه دوستم داری
و چه آزار زیباتری

ران ویلیس
ترجمه : مصطفی خدایگان

جمعه 22 مرداد 1395 ساعت 12:42

فاصله ها

فاصله ها هیچ وقت
دوست داشتن را کمرنگ
نمی کنند
بلکه دلتنگی را بیشتر می کنند

علی محمد افغانی

جمعه 22 مرداد 1395 ساعت 12:38

اولین بوسه

همیشه دوست داشتم بدانم
اولین بوسه چگونه شکل گرفت ؟
از روی هوس بود یا دوست داشتن محض ؟
چه حسی در دو طرف ایجاد کرد ؟
چگونه به دیگران سرایتش دادند و
ای کاش سناریوی اولین بوسه را داشتم

آندره  تارکوفسکی

جمعه 22 مرداد 1395 ساعت 12:20

ماندن مرد می خواهد

ماندن
مرد می خواهد
پشتِ کسی که آمده ای و اهلی اش کرده ای را دم به دقیقه خالی نکردن
مرد می خواهد
مردانگی به منطقی بودن نیست
عشق و عاشقی کردن
مرد می خواهد
احساس امنیت مرد می خواهد
شانه شدن برای دلتنگی های زنی که دوستت دارد
مرد می خواهد

مردانگی به موهای سفید کنار شقیقه ها نیست
مردانگی اصلا به مرد بودن نیست
ماندن
مرد می خواهد
ساختن
مرد می خواهد
بودن
مرد می خواهد

بدبختانه تمام خوشبختی های کوچک و ساده ی دنیا
مرد می خواهد
و از همین رو
کار جهان رو به خوشبختی نیست

مهدیه لطیفی

جمعه 22 مرداد 1395 ساعت 12:16

دست تان را بدهید

دست‌تان را بدهید
این قفسه‌ی سینه است
گوش کنید
دیگر طپشی در آن نیست
همه آه است

ولادیمیر مایاکوفسکی
مترجم : حمیدرضا آتش‌برآب

1 2 3 4 5 ... 125 >>