X
تبلیغات
رایتل

قلب من چشم تو

شعر

سه‌شنبه 1 اسفند 1396 ساعت 12:58

رنگ دوست داشتن

رنگ شب به موهایم زدم
روز پاکش کرد
رنگ بهار به خودم زدم
پاییز آمد و پاکش کرد
شادی رنگ خودش را بر من زد
ناامیدی آمد و پاکش کرد
رنگ غرور را بالا کشیدم
که ترس آمد و پاکش کرد
تنها رنگی که وا نرفت
و پاک نشد
رنگ دوست داشتن بود

شیرکو بیکس
ترجمه : محمد مهدی پور

سه‌شنبه 1 اسفند 1396 ساعت 12:55

تو اهل این‌جایی

دلم می‌خواهد فکر کنم
تو اهل این‌جایی
اصلن فکر کنم تو الآن همین‌جایی
همین حالا
کنار همین نوشتن‌ها
کنار همین‌که فکر می‌کنم
همین‌که می‌بینم
کنار همین سلام
علاقه‌یِ خوبم
علاقه جانِ من

خوبی ؟
حال امروزت کجاست ؟
حال حالا‌یَت چگونه است ؟
اوضاع به راه وُ
حال قشنگ وُ
دنیایِ دیدن خوش است ؟
روزهایت خوشحال و شب‌هایت خوش‌خواب
موهایت بلند
وَ دلت
قدِ موهایت شادی دارد ؟
حالت برای این هوا خوب است ؟

برای اصلن سلام
برایِ این حالت چه‌گونه است
برایِ شنیدن دوباره وُ چندباره وُ
این‌که دوستت دارم
من دوستت دارم علاقه‌یِ قشنگ
بگذار هوا هر جور که خواست باشد
بگذار بدی هرطورکه توانست
جلویِ این عاشقانه را بگیرد
بگذار تفنگ بر دل غالب شود
بگذار فکر کند که چنین گذشته است

اما من دوستت دارم وُ
مگذار که این فراموشت شود
که فراموشی پایانِ دنیاست
پایانِ عشق
پایانِ اندیشه
وَ پایانِ فردا
ما عاشق همیم علاقه‌یِ قشنگ
هر روز ، هر ساعت وَ هر وقت بیشتر
مبادا فراموش کنی
دوستت دارم
قشنگ

افشین صالحی

سه‌شنبه 1 اسفند 1396 ساعت 12:52

به یاد تو

از شانس بدم
فراموش کردم که شب بلند است
و از شانس خوبت
 تا صبح به یادت بودم

محمود درویش
ترجمه : محمد حمادی

سه‌شنبه 1 اسفند 1396 ساعت 12:48

عاشقانه برگرد

تو را به آرامشی پس از طوفان می برم
تو را به آغوش بهاری پس از زمستان می برم
من تو را به شروعی تا بی نهایت
به خلوتی بی اضطراب
به آرامشی پس از انتظار
و به همیشگی ماندنی بی دلهره می برم
تو اما
عاشقانه برگرد

شیما سبحانی

سه‌شنبه 1 اسفند 1396 ساعت 12:40

همیشه کنار تو هستم

 من نمی دانم تو کجایی
ولی من
همیشه کنار تو هستم
 
لطیف هلمت
مترجم : مختار شکری پور

سه‌شنبه 1 اسفند 1396 ساعت 12:32

وفا

بیا که بر سر آنم که پیش پای تو میرم
ازین چه خوش ترم ای جان که من برای تو میرم

ز دست هجر تو جان می برم به حسرت روزی
که تو ز راه بیایی و من به پای تو میرم

بسوخت مردم بیگانه را به حالت من دل
چنین که پیش دل دیر آشنای تو میرم

ز پا فتادم و در سر هوای روی تو دارم
مرا بکشتی و من دست بر دعای تو میرم

بکن هر آنچه توانی جفا به سایه ی بی دل
مرا ز عشق تو این بس که در وفای تو میرم

هوشنگ ابتهاج

سه‌شنبه 1 اسفند 1396 ساعت 12:19

من تو را دوست دارم

من تو را دوست دارم
تو آن چه را که نمی‌توانی دوست بدار
توانایی‌هایت را دوست بدار
من ناتوانایی‌هایت را
غرورت را دوست بدار
من شکستنِ آرام آن را در میان بازوانم
بی‌باکی‌ات را دوست بدار
من ضعف‌های حالا و بعدت را

آینده‌ات را دوست بدار
من هر آنچه پایان یافته است
صدها زندگی‌ای را که می‌خواستی داشته باشی دوست بدار
من این یکی را که باقی مانده
و اینکه چگونه با این همه دوری می‌تواند
اینگونه به من نزدیک باشد

من آنچه را که هست دوست دارم
تو آنچه خواهد آمد
مرا دوست بدار ، دوستت دارم

هرمان د کوئینک
مترجم : مودب میرعلایی

سه‌شنبه 1 اسفند 1396 ساعت 12:16

نام تو

نامت
گل‌‌واژه‌ای به سپیدای ماهتاب و سپیده است
با عطر باغ اطلسی
و دشت‌های گرم شب‌بوهای دشتستان

نامت گلِ هزار بهارِ نیامده است
نامت تمام شب‌هایم
و گستره‌ی خمیده‌ی رویاهایم را
پر می‌کند
و در دهانم
مانند ماه در حوض
مد می‌شود

نامت در چشمانم
چون لاله سرخ
چون نسترن سپید
و مثل سرو ، سبز می‌ایستد

نامت مژگانم را در می‌گیرد
نامت در جانم
گُر می‌گیرد

منوچهر آتشی

سه‌شنبه 1 اسفند 1396 ساعت 12:14

مقتول توام

با تو حرف می زنم
که مقتول توام

تمام آن لحظه ها به تو خیره شدم
نمی توانستی به چشمانم نگاه کنی
گفتی صورتم را بچرخانم
تا تازیانه ات بی پروا بتازد
چقدر شرمگینی تو

هیچ کس نمی داند
به گردنم خیره شدی
و هوسی دور در دلت ریشه کرد
امّا آیه های روشنی را از بر بودی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
و شیطان گریخته بود
و باز من ماندم و تو
 چقدر شبیه منی تو

 انگشتانت را می شناسم
ما فرزند یک آدمیم 
این آخرین جمله‌ام بود
پیش از آنکه انگشتانت با رگهای گردنم بیامیزد

مرا ببخش
کاش می توانستم
ناله زیباتری بکشم
تا هر شب اینگونه نترسی
کاش یک صبح از خواب برخیزی
و یادت برود که قاتل منی

آن بادِ پنهانِ شاخه ها
آن پرنده ی ناشناس بر کلکین
آن سایه آرام همراهت
این صدای موهوم در ذهنت منم
دست خودم نیست
حرفهای بسیاری دارم

ما هر دو مردگانیم
تنها تو نفس می کشی و من نمی توانم
اما وقتی
دستهایت را در آب می شویی
نفست بند می آید
با من حرف بزن
که مقتول توام

الیاس علوی شاعر افغان

سه‌شنبه 1 اسفند 1396 ساعت 12:09

بر دل غم فراقت آسان چگونه باشد

بر دل غم فراقت آسان چگونه باشد
دل را قیامت آمد شادان چگونه باشد

تو کامران حسنی از خود قیاس میکن
آن کو اسیر هجر است آسان چگونه باشد

پیغام داده بودی گفتی که چونی از غم
آن کز تو دور ماند می‌دان چگونه باشد

هر لحظه چون گوزنان هوئی برآرم از جان
سگ‌جانم ارنه چندین هجران چگونه باشد

نالنده‌ی فراقم وز من طبیب عاجز
درمانده‌ی اجل را درمان چگونه باشد

خواهم که راز عشقت پنهان کنم ز یاران
صحرای آب و آتش پنهان چگونه باشد

پیش پیام و نامه‌ات بر خاک باز غلطم
در خون و خاک صیدی غلطان چگونه باشد

نامه به موی بندی وز اشک مهر سازی
در مهر تر نگوئی عنوان چگونه باشد

بر موی بند نامه‌ات طوفات گریست چشمم
چندین به گرد موئی طوفان چگونه باشد

خاقانی است و آهی صد جا شکسته دربر
یارب که من چنینم جانان چگونه باشد

خاقانی 

یکشنبه 22 بهمن 1396 ساعت 18:36

اندوه عمیق ما

رؤیاهایی که در حد یک رؤیا باقی می‌مانند
ما را نمی‌رنجانند
ما بابت چیزهایی که آرزویشان را داشتیم
و محقق نشدند
ناراحت نمی‌شویم
اندوه عمیق ما
برای چیزهایی است که
تنها برای یک بار اتفاق افتادند
 و ندانستیم که دیگر تکرار نخواهد شد

احلام مستغانمی
مترجم : محمد جمادی
کتاب : مشکی برازنده توست

یکشنبه 22 بهمن 1396 ساعت 18:33

رهگذر قشنگ من

رهگذر
به من بگو
برای دیدنت کجا بایستم ؟

تو از کدام کوچه ، خیابان ؟
کدام شهر می گذری ؟

از تو کجا گریزم ؟
گریز پای بی قرار

کی می آیی ؟
چی تنت می کنی ؟
به دست های منتظرم چی بگویم ؟
با دل دیوانه ام چه کنم ؟
عاشقانه هایم را کجا بنویسم که بخوانی ؟
چشم هات را چی بخوانم که ندانی ؟
برای سیر کردن نگاه
عمر نوح از کی طلب کنم ؟

رهگذر قشنگ من
دست هات را کی بگیرم ؟
برای خنده هات کی بمیرم ؟

عباس معروفی

یکشنبه 22 بهمن 1396 ساعت 18:31

از آن‌ها که رفته‌اند

از آن‌ها که رفته‌اند
نه عشق‌تان
نه قلب‌تان
نه فکرتان
و نه نامه‌هاى تان
بلکه فقط خواب‌هاى تان را پس بگیرید
زیرا که بیشتر از هر چیزى
به آن نیاز خواهید داشت

اِجه آیهان
ترجمه : سیامک تقی زاده

یکشنبه 22 بهمن 1396 ساعت 18:26

فراموش کردن

به من نگو چطور فراموشت کنم
کنار بیابا دلی
که می خواهد  درد پنهانش باشی

می توانم
سالهابرایت رج به رج شعر ببافم
ترانه بخوانم
ودر دوردست ها
فقط با لبخندهایت روزگار بگذرانم

چشم هایت را به روی رفتن
به روی هرجاده ای که جدایمان می کند
به روی هرکسی جزمن
که تو را  به نام کوچکت صدا می کند ، ببند

وکنار بیا با دلی که حتی
فراموش کردنت را هم این روزها  فراموش کرده است

اعظم جعفری

یکشنبه 22 بهمن 1396 ساعت 18:23

چشمان تو

چشمان پربار هیچکس
نمی تواند مرا
بیشتر از شما بشناسد

چشمان تو که در آنها
به خواب می رویم
هر دوی آنها
قلمرو مردانه ام را
دچار افسونی کرده اند
بزرگتر از شبهای زمینی

چشمان تو
جایی که در آن
سیاحت می کنم
به مسیری جدا شده از زمین
هدایتم می کنند

در چشمانت
که خلوت بی انتهایمان را
نشان می دهند
بیشتر از آنچه باور دارند
نیست
هیچکس نمی تواند مرا
بیشتر از تو
بشناسد

پل الوار
مترجم : زهره مهرجو

یکشنبه 22 بهمن 1396 ساعت 18:19

حسرت بی تو بودن

همه ی وقت هایی را
که عشق نورزیده ام
 از دست داده ام

همه ی جاده ها
همه ی دریاها ، جنگل ها
همه ی کوچه ها و کافه هایی را
که با تو ندیده ام
همه ی قطارهایی که ما را
به سفری در اعماق نبرده اند
همه ی شعرهایی که
برای تو نگفته ام
از کف رفته اند

انگار
همه ی لحظه هایی که
تو را ندیده ام
زندگی نکرده ام

علی توسلی

یکشنبه 22 بهمن 1396 ساعت 18:14

آرام دراز بکش‌

آرام دراز بکش‌
چشم‌های بس آبی‌ات را ببند
بیش از این نگران نباش
تمام امشب به تماشای تو خواهم بود

به نرمی سر بگذار بر سینه‌ی آرام‌بخش من
اینجا میان بازوانم
مکان امنی است برای آرمیدن

کودک قشنگم
غرق در رویاهای آرام و ناگسستنی بخواب
و تا دمیدن سپیده
بیدار نشو

فنی استرنبرگ
مترجم : هودیسه حسینی

یکشنبه 22 بهمن 1396 ساعت 17:58

سکوت

سکوت ، صدای گام‌هایم را باز پس می‌دهد
با شبِ خلوت به خانه می‌روم
گله‌ای کوچک از سگ‌ها بر لاشه‌ی سیاه خیابان می‌دوند
خلوت شب آن‌ها را دنبال می‌کند
و سکوت نجوای گام‌هاشان را می‌شوید
من او را به جای همه برمی‌گزینم
و او می‌داند که من راست می‌گویم
او همه را به جای من برمی‌گزیند
و من می‌دانم که همه دروغ می‌گویند
چه می‌ترسد از راستی و دوست داشته شدن ، سنگدل
برگزیننده‌ی دروغ‌ها
صدای گام‌های سکوت را می‌شنوم
خلوت‌ها از باهمی سگ‌ها به دروغ و درندگی بهترند
سکوت گریه کرد دیشب
سکوت به خانه‌ام آمد
سکوت سرزنشم کرد
و سکوت ساکت ماند سرانجام
چشمانم را اشک پر کرده است

مهدی اخوان ثالث

یکشنبه 22 بهمن 1396 ساعت 17:55

حسرت

صد سال شد که رویت را ندیده ام
کمرت را در آغوش نگرفته ام
در درون چشمانت نایستاده ام
از روشنایی ذهنت سوال ها نپرسیده ام
و به گرمای بطن ات دست نکشیده ام
 
زنی در شهری
صد سال است که انتظار مرا می کشد
 
در همان شاخه ی درخت بودیم
در همان شاخه ی درخت
از همان شاخه افتادیم و جدا گشتیم

در میان مان صدها سال زمان
صدها سال راه دور
 
صدها سال است که
در تاریک روشنا از پی ات می دوم

ناظم حکمت
مترجم : مجتبی نهانی

یکشنبه 22 بهمن 1396 ساعت 17:51

عاشقِ سر مست را ، با دین و دنیا کار نیست

عاشقِ سر مست را ، با دین و دنیا کار نیست
کعبه ی صاحبدلان ، جزخانه ی خمّار نیست

روی زرد عاشقان ، چون می‌شود گلگون به مِی
گر خُم خَمّار را ، رنگی ز لعل یار نیست

زاهدی گر می‌خرد عُقبی ، به تقوی گو، بخر
لاابالی را ، سرو سودای این بازار نیست

از سر من بازکن ، ساقی خِرَد را ، کین زمان
با خیالش خلوتی دارم ، که جان را بار نیست

طلعتش ، آینه ی صنع است و در آیینه‌اش
جمله حیرانند و کس را ، زَهره ی گفتار نیست

شمع ما گر پرده بر می‌دارد ، از روی یقین
در حق آتش پرستان ، بعد از آن انکار نیست

حال بی‌خوابی چشم من ، چه می‌داند کسی
کو چو اختر هر شبی ، تا صبحدم بیدار نیست

دامن وصلش به جان از دست دادن ، مشکل است
ورنه جان دادن ، به دست عاشقان دشوار نیست

دوش با دل ، راز عشق دوست گفتم ، غیرتش
گفت سلمان بس ، که هر کس محرم اسرار نیست

سلمان ساوجی

1 2 3 4 5 ... 173 >>